تبليغاتX
script> دستنوشته های یه پسر
دستنوشته های یه پسر
بیا بشین کنارم تا خودمونی تر از همیشه برات بگم

به نام خداوند بخشنده و مهربان

هنوزم آره:»

هنوزم وقتی میخوای مثلا تو ماشین یه آهنگ هیپ هاپ و پاپ قاطی بزاری میترسی که مسن تر ها سرزنشت نکنن و شروع نکنن به نصیحت کردن .

اینا چیه گوش میدین ؟ اینا محتوا نداره و ...  !!! قرار نیست شعر حافظ بخونه توش که ، دارم گوش میدم شاد بشم .  من خودم همه سبکی رو گوش میدم و یه کرم آهنگم .

سنتی ، هیپ هاپ ، پاپ ، خارجی و .... !

یادشون رفته 9 سال پیش مستند ساخته بودن و پاپ رو محکوم کرده بودن . بابای موسیقی پاپ رو در آوردن از بس گفتن حرومه . اما با اومدن گروه آرین و بهنام (دورنگی) و مجاز شدن اینا همه حرفای قبلی فراموش شد و پاپ یه موسیقی معمولی شد در صورتیکه قبلش باید حتما نوارهای اون ور آبی رو میگرفتی تا توش بزن بکوب باشه .

الان هم همون گیر رو به ر پ دادن . چرته .

سامی یوسف یه آهنگ جدید خونده حتما گیر بیارین گوش بدین ... عالیه مخصوصا اون تیکه ای که فارسی میخونه ...  اسمش :»    You come to me

جوونای قدیم ، قاطی نکنین، اینم یه سبکه که الان بچه هاتون ازش خوششون میآد ، مثل اون موقعه ها ...

بابام میگفت : اون موقع شه ر ا م ش ب پره یا آقاسی ... هر کی گوش میداد بزرگتراشون بهش گیر میدادن .  الان اونا عادی شدن هر کی رپ گوش میده ملت بهش میپرن.

ما نمیتونیم با تغییرات زندگی کنیم ، عادت کردیم با تغییرات بجنگیم .

 

من که میخوام آدم باشم:»

اگه همه آدما قبل از اینکه آدم بشن ، قبل از اینکه نطفه باشن ، قبل از اینکه هیچی باشن یه دونه از ماسه های کویر بودن .بدون احساس ، چشم ، گوش ، گرسنگی ، درد ، زجر ، عشق ، عاطفه و....  کلا یه چیز بی ارزش و ناچیز روی زمین بودن تر جیح میدادین کدوم باشین ؟ یه آدم که میتونه عاطفه رو داشته باشه ، دنیا رو تجربه کنه ، اختیار داشته باشه ، درد بکشه ، زجر بکشه ، ببینه و عاشق بشه ، بشنوه و باور کنه ، میتونه طرفدار یه تیم یا شخص بشه ، میتونه راه بره ، آهنگ گوش بده و .... یا یه چیز بی ارزش بدون احساس گذر زمان یا هر احساس دیگه ؟

دوست داشتین اون لحظه ای که سرتون رو میگیرین بالا و از دنیا شکایت میکنین و خدا رو مقصر میدونین خدا بهتون لطف کنه و بکشتتون ؟  دوست دارین همون ماسه بودین ؟

من که دوست ندارم ، من میخوام دنیا را با همه سختی و آسونی هاش ! تلخ و شیرینی هاش ، بالا و پایینش تجربه کنم.

من که می دونم همه شما هم دلتون نمیخواد تو دنیا هیچی نبودید ، شما هم دوست دارین تو این دنیا به این بزرگی یه چیزی باشین پس تا تقی به توقی خورد سرت رو نگیر بالا انگار داری با نوکرت حرف میزنی بگو : خدا خسته شدم ، بکشم راحت بشم ، چرا من دنیا اومدم !

اول اینکه احترام این معبودته ، خداته ! بهت لطف کرده ، منت  سرت گذاشته بهت عمر داده... عمری که میتونه بهشت جاودانه رو بهت عطا کنه اگه درست زندگی کنی! عمری که میزاره بچه هات رو ببینی و لذت ببری ، عمری که میتونی توش بخندی و گریه کنی.

دوم اینکه که خنده یک ساعت پیشت رو فراموش کردی؟ به خاطر یه دلخوری از دنیا آرزو میکنی آفریده نمیشدی؟ دوست داشتی اون دونه ماسه بودی اما اینقدر دنیا اشکت رو در نمیآورد ؟  

بفهمیم که منظورم از ماسه ، هیچ است ... ذره ای بی احساس و بی عاطفه ... ذره بی مرگ و تولد .  ذره ای که بوجود میآد و نابود میشه و تولد و مرگ ندارد .

پس چته ؟ هممون از خدا مون بخاطر اینکه اجازه داد زندگی کنیم و موجب شادی پدر و مادرمون باشیم ممنونیم ... به خاطر اینکه گذاشت به کسانی روی زمین محبت بورزیم ، به خاطر اینکه گذاشت روی زمین بخاطر عشقمون بگرییم ، به خاطر اینکه گذاشت روی زمین ول بپریم و آهنگ مورد علاقمون رو گوش بدیم و لذت ببریم در ازای همه اینا فقط خدا از ما کارای نیک می خواد به اضافه نماز و روزه یه مشت از این کارای آسون که در ازای عمری و نعمت هایی که از خدا گرفتیم هیچی نیست !

بازم بفهمیم که منتی بر سر ماست که مسلمون زاییده شدیم و قرار نیست بعد از 20 سال زندگی اگه خیلی عاقل باشیم ، بعد از کلی تحقیق بفهمیم اسلام بهترین دینه بعد اون موقع مسلمون بشیم .

اوه ... خیلی چیزاس که برسر ما منت میزاره ، کافیه فکر کنیم !

در آخر ... من که دوست دارم آدم باشم ، نه خر ، نه موش ، نه روباه ، نه شتر مرغ ، نه کبک ، نه زالو ، نه بوقلمون و نه حتی یه ماسه ی بی اثر ...

--**-*-*---*

علی ( همون دوست همیشگیم ) یه ایمیل بده میخوام یکی از داستانامو برات بفرستم نظرت رو بدونم چه جوریاس ! میدونم جایی نیستی که بخونی اما 4 صفحه بیشتر نیست ، داستان کوتاهه ... منتظر ایمیلت هستم.

بگذریم ... صبا صبح ! دارم میرم ! کله ی سحر راهی میشم .

ها راسی ، کله مو تراشیدم دوباره !  کچل کچل کلاچه ( شایدم ترمز باشه )  

و کلی ها راستی های دیگه که اصلا حسش نیست توضیح بدم ... من رفتم .

خداحافظ.

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/15 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

علامت تعجب:»

به علت شیوع آنفولانزا این هفته دانشکده تعطیل شد .

رفتم تو آموزش پیش این (....) میگم :آقای فلانی من دو روزه الکی میآم و میرم اگه قراره کلاسا تشکیل نشه بگین ما بریم . میگه » با کی کلاس داری؟  میگم : با آقای بهرامی که الان  تو دفتر پیشتونه . میگه : برو سر کلاس بشین .

رفتم تک و تنها نیم ساعت نشستم استاد نیومده ، اومدم تو آموزش گفتم : آقای فلانی برای کار راه ننداختن دانشجو ها اضافه حقوق میگیری؟ داشت بحثمون میشد دیگه . مردیکه نفهم .برم کرمام دست و پای شهیدی ، گله داری ، سلیمی  ، حاج غنی رو میبوسم ، کار راه بنداز .آدمای مرد و عالی.

 

عجب .. تو اتوبوس که داشتیم از استهبان میاومدیم جهرم اکثر پسرای جهرمی ابروشون رو برداشته بودن ... بخدا تعجب کردم ، انگاری اتوبوس تهران بود.

 

عجب ... رفتم ایمیلم رو چک کردم دیدم یه نفر وبلاگ ساخته با ایمیل من ! رفتم تو وبلاگش دیدم نوشته من فرهاد هستم از کرج تبعید شدم به آموزشکده کرمان !

واقعا برام سواله این چرا ایمیل منو داده بود >؟ اصلا چجوری پیداش کرده؟ عجب!

 

همینجوریسم:»

 

1:» الان داشت برنامه مکث رو میگذاشت ، درباره دوستی های اینترنتی بود که آخرش پسره برده بود دختره رو مورد ت ع  ر ض قرار داده بود یا اینکه کشته بودش .

دختره 2 ماه تو خونه پسره بوده ، الان اومده شکایت کرده ، قاضیه داره نصیحتش میکنه .

میگم : مرد حسابی نگاه به قیافه این دختره بنداز ، تازه این تیپ مال دادگاهه بعد از مورد ت ع رض قرار گرفتنشه ، این به نظرت نصیحت میپذیره ؟ انگار اومده عروسی نه دادگاه با این تیپش. 

البته یکیش رو نشون داد از وب کم پسره پر کرده بودن به زور یه دختری رو داشت .... اون خیلی دلم سوخت ، اما بازم دختر خانوم ، چرا میری تو خونش؟

 

وتیتراژه آخرش ... اونجایی که یه دختر  داشت از رابطه شون تعریف میکرد ، بخدا دلم سوخت ... میگف: صداش قشنگ بود ، به نظرم خوش تیپ بود ... بهم قول داده بود بریم خارج ، تو خونمون سبزی کاری کنیم ....

آه .. زهی خیال باطل.

 

2:» من ومحمد نبی رفتیم یه مشت خرت و پرت از سوپر مارکت سر کوچمون بخریم ، وقتی اومدیم برگردیم یه یارویی سیبیلی ، شلوار6جیب به من گفت: این پسره دم در وایساده هم خونه ای شماست؟ گفتم : ها ! چیطو؟  گفت: بهش بگو ... نه خودم بهش میگم ...

یه دفعه دوید طرف علی(گفتم آخ که کشتش) گفت: آی ... اوی یارو با تو هستم ... بار آخرت باشه با شرت میآی دم در!  علی گفت : چشم ..( غلط کردم،اینو تو دلش گفت )

اومدیم تو علی به من گفت: چی گفت این پسره؟ گفت یارو یا خرو؟  گفتم: یارو .

گفت: ها ... خوبه ...فکر کردم گفته خرو میخواستم بپلکم ( دعوا ) بهش.

زدم زیر خنده ... مردیکه از ترس تو صورتش نگا نکرده رفتیم تو شیر شده ووو علی عادتشه همش میگه میخواستم بپلکم به فلانی.

 

دفعه قبل هم بهش گفتم با شرت نرو ملت فحش پدر و مادرت میدن.(علی هم این هفته ابروشو برداشته )

 

3:» همینجوری 40چراغ خریدم ، دوباره بیش از پیش ازش بدم اومد ... قبلا ها خیلی ازش خوشم میاومد اما الان حالم بهم میخوره ازشون .

آرمانهایی دارن که به نظر من اصلا رویای پوچی هم نیست چه برسه به آرمان .

الان همشهری جوان خیلی خوبه .

 

4:» تو همون اتوبوس که داشتیم میاومدیم یه پسری پشت سر ما داشت به یه حالت زشت با دوست دخترش (تلفنی ) حرف میزد . کنار دستی من گفت: مردیکه یه دوست دختر چرمی (چرم = آب دماغ )(معنیشو نوشتم چون تو کرمان هر جا میگفتم کسی نمیدونست یعنی چی!)  پیدا کرده فکر میکنه آپولو هوا کرده. این روزا تو سر سگ هم بزنی دوست دختر داره .  دقیقا موافقم .

 

اینکاره هستم × از بدبختیتون خوشبختم! :»

 

به چی دلمو خوش کنم ؟ به اینکه امروز موهام رو های لایت کردم ؟ به اینکه دوست پسر هزامم پرشیا داره ؟ تا کی جلو بقیه خودم رو با کلاس و خوشحال نشون بدم ؟

تا کی با این و اون دوست بشم تا این یکی برام گوشی بخره اون یکی شارژ سیم کارت

….

جدی میگم خسته نشدی از این همه کثافت ؟ مطمئنم خسته شدی ، افتادی تو راهی که برگشتی نداره ... تو این راه همه بهت میگن : اینکاره : !

 

یه فلش بک بزن ببین چجوری شد : اینکاره : شدی؟ چه روزای خوبی بود ، مثل آدم زندگی میکردی تا اینکه کم کم افتادی رو خط قرطی گری اول یه کم آرایش ، یه مدت بعد یه کم لباسای تنگ تر ، چند مدت بعد اولین دوست پسر و الان شدی : اینکاره : !

 

از همتون حالم بهم میخوره ... عین یه فا ح ش ه خودشو درست کرده وایساده لب خیابوون تا یه پسر از خودش فاسد تر بیاد و سوارش کنه .

برای اینکه پول یه چیپس و یه کنسرو لوبیارو نده طوری با مغازه داره حرف میزنه که ... .

 

شاید الان هم به خودت بگی داری جوونی میکنی ، کسی که نمی فهمه ، برمیگردم تو شهر خودمون با یه دکتر مهندسی چیزی ازدواج میکنم اونم نمیفهمه من یه روزی آره!

 

اما تو هر اسمی میخوای رو خودت بزار مهم اینه که  :

تا از جولو مغازه داره رد شدی  ، تا رفتی تاکسی بگیری ، تا رفتی دانشگاه و ....  همه میگن :اینکاره : ه اومد . همون اینکاره ه داره میآد.

 

حالم ازتون بهم میخوره ... !

 

 

---

خیلی خوب ... این پست مذخرف هم تموم شد  !

 

واژه نامه ...

 

استقلال – جهرم -  جهرمی ها –  جهرمی  – جهرم پاتوق –

 

اینو برای گوگل نوشتم !

( خداحافظ )




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

یاد اون روزا :»

یاد ایامی که در بلاگفا اعتباری داشتیم .

یاد اون روزا که هر روز می اومدم وبلاگ رو چک میکردم چند تا نظر جدید بود ، اما این روزا کار و کاسبی خیلی کساده . ملت چرا نظر نمیدین ؟  میآین مطالب رو میخونین و فرار میکنین ؟

بی خیال ... نظر دادین چه بهتر تر ، ندادین هم فدای سرم ، سرش ، سرت !

 

چه خبر همی کنارو:»

 

1:»میگم حسین خر نشو ، اینم بچه ی همون شرکت های هرمیه ، چیزی از اینا بهت نمیماسه .

میگه : نه ، ایرج یه ترم مرخصی گرفته دور زیرمجموعه گیری بوده  الان وضعش توپه ، فلانی سر 2 سال آزرا خریده ، کارمندای آموزش پرورش ، بانکی ها ... دیدم راست میگه ... این همه طمع کار داریم .

طمع اینکه با پول مردم پول دار شن و امیدوارم خدا نزاره یه لقمه از گلوشون پایین بره .

خلاصه حسین گفت بریم یکی از جلسه هاشون ، رفتیم .

طرف خیلی زرنگ بود ، یه پا روانشناس بود ، از طمع مردم استفاده میکرد با وعده.

 

گفتم : من میگم این شرکت آره !  سود هم بده . اصلا یک میلیون من سر 2 سال بشه 50 میلیون که میشه هم ... خودم هم میدونم میتونم زیر مجموعه جمع کنم با این شرایط اما تو تضمین میکنی شرکت به نفر 2000 می که به واسطه من یا زیر مجموعه های من وارد این شرکت بشه سود بده ؟صد درصد نمیتونی تضمین کنی ... این شرکت که تا آخر دنیا سود نمیده ... بلاخره یه روزی میزنه زیر همه چیز و میره ، ببینیم تا اون موقع چند نفر سود و چند نفر ضرر میکنن؟ من دوست ندارم کسی دینی از من داشته باشه ، اگه این شرکت پول یه نفر از زیر شاخه های منو بکشه بالا هم من مسئولم !

از خون سگ حروم تره ... گفتم : حسین والله این پول حرومه نکن ، من که به هیچ وجه حاضر نیستم همچین کاری کنم .

 

زیرورقی:

اول ارزش ها ، بعد بینش ، بعد عمل.

اما ما : اول بینش ، بعد عمل و گور بابای ارزش!

اول باید ببینیم اصلا برای چی داریم زندگی مینکنیم ؟ غیر اینه که مسلمونیم؟ غیر اینه که همه میخوایم شبا با وجدان راحت بخوابیم ؟

به قول ویکتور هوگو: مردم به جای اینکه دنبال این باشن که راحت بخوابن دنبال رخت خواب راحت میگردن .

حالا که اسم یه پول کلفت افتاد باید طمع کنیم ؟

یه هشدار ... این شرکته خیلی تو جهرم پا گرفته ، خیلی ها پولشونو گذاشتن ، امیدوارم مثل احمد آقا تاپ موبایلی که پول همه طمعکارایی که پول سودی میگرفتن رو بالا کشید اینم پول همتون رو بالا بکشه تا دیگه نقشه نکشین با پول مردم پولدار شین .

 

2:» بعضی خط قرمز ها مال دینمونه ، بعضی هاش مال قانونه اما بعضی خط قرمز ها مال تعصب های بعضا غلط ماست ... تعصب هایی که سینه به سینه به ما رسیده و ما هم روش فکر نمیکنیم و بهش اعتقاد داریم ... !

( بحث در مورد تعصب یکی از تیترهای کتاب دست نوشته هامه ، ایشالله وقتی چاپ شد برین بخونین )

اما میخواستم بگم کسی رو بخاطر گذشتن از خط قرمز های تعصبش به جهنم نمیندازن!

پس زندگی با چاشنی یه کم دلقک بازی هم بد نیست! 

 

خدانگهدار !

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/08/07 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

پست مدرنیسم:»

دنیای پست مدرنه دیگه ... حس نوستالیژیکمون گل کرد ، گفتیم مثل این خبرنگارا که میگن نوستالیژی و باهاش اراجیف تحویل مردم میدن ما هم همین کار کنیم.

رفتم یه هدفون خریدم ... از این خلبانی ها ، اصلا روحم تازه شد ... به زندگی امیدوار شدم ... آهنگ که میزارم تو گوشم دنیا 7رنگ میشه ... یه مدت بی آهنگی کشیدم ، خدا نصیب ِگرگ بیابون نکنه.

 

راستی ... من عامل این پولای بی پشتوانه ای که تو مملکت ولو هست رو پیدا کردما!

باورتون نمیشه ؟ این 61 هستا ... همین 61 سریال مسافران ... کار همینه هی پول بی پشتوانه چاپ میکنه . رئیس بانک مرکزی هم تایید کرده جوووونه باراک راست میگم .

 

نکته بعدی اینه که من خودم هم نمیدونم این پست مدرنیسم دقیقا چه جوونوریه ، فقط تو روزنامه و تلوزیون زیاد اسمش رو میبرن منم یاد گرفتم .

 

داشتم به یکی میگفتم یارانه آب قراره حذف بشه ... میگفت : دیگه وقتی رفتیم مهمونی ، وقتی خواستیم بریم دست شویی باید اجازه بگیریم ...صاحب خونه هم بگه ،بزار با بقیه اعضای خانواده مشورت کنم . بعدش میگه : خیلی خوب ... برو ولی قبلش باید این تعهد نامه رو امضا کنی که بیشتر 200 سی سی آب مصرف نکنی ... و سفته هم گرو بزاری ... حواست باشه دست شویی ما به دوربین مدار بسته مجهزه!

 

البته خدا کنه این یارانه ها حذف بشه تا مردم شیلنگ آب دست نگیرن باهاش ماشین بشورن ،کوچه بشورن.

 

کنار خونه ما دو تا خونه دارن میسازن ... هیچ کدوم فونداسیون نداره ... بخدا تو 48 ساعت کرسی چینی کرده و میلگرد شناژ ها ( ستون نیست چون فونداسیون نداره ) رو گذاشته ... من که ازش نمیگذرم ... براش خوابوندم تو آش و ماست ... عکساشو گرفتم ... خدا کنه بفهمم طرف بساز بفروشه و میخواد اینا رو بندازه به مردم ، والله راست نظام مهندسی و کلانتری و شهرداری.

بی شرف نمیگه این خونه 1– 2سال شاید هم همین فردا نشست میکنه ... دیوارا ترک میخوره ، سقفش ترک میخوره ... تو زلزله 22 درصد پی خونه موثره برای مقاومت ... اصلا بگیریم زلزله نیاد ولی زیر کرسی و شناژ ها نرم باشه زمین سوراخ میشه و خونه نشست میکنه . من که نمیزارم اینو بفروشه ، منتظر باشه .

 

شمس العماره رو میبینین؟ این شکور یکی از بهترین شخصیت هاییه که تا الان تو تلوزیون دیدم.  همینجوری میآد تو کادر ، حرف نزده من خندم میگیره از قیافه اش!

 

اگه استقلال قهرمان لیگ برتر نشه ، حتما شهرداری جهرم قهرمان میشه .

 

 

یه جک تلخ بگم :» به یه نفر میگن خدا رو دوست داری ؟ میگه : آره ، خیلی . میگن : خوب برای رضای خدا نماز هم میخونی؟ میگه :  گفتم دوست دارم نه تا اون حد دیگه. ( اجمعین گریه کنین که اکثرمون همین جوری هستیم )

 

ها ... درست حدس زدین ، دیشب تو آب نمک خوابیدم ! ولی فک کنم نمکش چینی بوده که این همه بی مزه شدم!

خلاصه این بود مکتب پست مدرنیسمه از نظر من. ( اوی ... شوخی میکنما ، فکر نکنین حالیم نیست چی مینویسم )

 

نمیتونیم؟:»

اینقدر دور از ذهن به نظر میآد که من این دو تا کتابی که دارم مینویسم رو تا 2 -3 سال دیگه تموم کنم و هر دوتاشو چاپ کنم؟  من که میگم دور از ذهن نیست .

من این کار و میکنم ... .

حالا میبینیم ... مجموعه داستان کوتاهام که فعلا 2 تا داستان نوشتم و میخوام به 20 تا که رسید چاپش کنم و کتاب دست نوشته هام که اون هنوز خیلی کار داره ولی چاپش میکنم با یه ناشر معتبر . میبینیم.

 

 

واقعا دلم میخواد کتابامو چاپ کنم و این کارو میکنم و اعتقاد راسخ دارم .

البته سر موقع ... دل استراحتی مینویسم و سعی میکنم عجله نکنم .

 

 

چند ساعت دیگه میرم تا  سه شنبه دو هفته دیگه ...

 

خداحافظ ... از کسایی که نظر میدن ممنومم و منتظر نظرات تون هم هستما ... حتما !




نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/08/02 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

اندر احوالات خونه دانشجویی این ترم:»

 

این خونه متشکل از 4نفر ثابت و چندین نفر عضو مهمان همیشگی میباشد ... من و علی و محمد و محمد نبی !  معرفی شخصیت ها :»

 

علی:» من که بهش میگم چرکولک بقیه بهش میگن علی جان! ( چون تو هنرستان یه بار بچه ها رفته بودن دنبالش باباش گفته بود » علی جان رفته جایی ) جانعلی هم بهش میگیم .

 

محمد:» بچه خوبیه فقط خیلی حرف بیخود میزنه ! به قول خودش: وقتی خیلی ش...ت میآد میری اونجا وقتی می...ی انگار یه ک....   ک...دی!

یه حرف جدید هم زده وای 2 -3 روز علی مسخره اش میکرد ما میخندیدیم ... میگفت : محمد به یه جایی! نگاه میکنه میگه ... چته بد نگاه میکنی؟ امروز میبرمت ....... سانسورشد!

خودش که میگه تا الان شماره نداده ولی ما هر جای خونه رو زیر رو میکنیم کاغذای شماره این ممده!( البته با اغراق ... فقط یکی کشف شده )

 

محمد نبی:» نماد جهرمی های اینجا! بچه خیلی خوبیه ! مسخره اش هم نمیکنم .

 

اعضای مهمان :»

 

علی فسایی:» ما که بهش میگیم بیا خونه ما نمی خواد هیچ پولی هم بدی .. فقط بیا ما شبا مسخره ات کنیم بخندیم ... در ضمن خیلی چاخان میکنه و جونش برای 1000 تومن پول در میره ، مثلا فکر میکنه اگه با گوشیه ان82  نوکیاش آهنگ گوش بده خراب میشه ... !

اومد بگه خیر سرت گفت : سیر خرت ! یه بار هم داشت داستانه نجات یه دختر فسایی از دست راننده شهوت ران ! رو میگفت ( البته تابلو داشت چاخان میکرد) گفت »  آقا به صاحب I'm calling you راننده! گفتم بیا پایین ! یه بار هم داشتین آهنگ  

گوش میدادیم گفت :» من تصویری این آهنگ آیم واکینگ یو رو دارم کسی نمیخواد ! خلاصه خیلی سوتی میده .

 

پیرزنه صاحب خونه :» این مهمون ویژه اس ... هر موقع دلش خواست میآد تو ، وقتی هم میاد و یه ساعت حرف میزنه ... یا تو خونه اس یا دم در کشیک میده ، والله جدی میگم. ( ولش کن .. پیرزنیه )

 

اینجا ناهار و شام رو دانشگاه میده ، پس از آشپزی خبری نیست .

همش خنده اس، خیلی خوش میگذره.

جاتون خالی ... !  

 

چه خبر همین حوالی:»

 

1:»طنز تو اتوبوس وقتی ملت داشتن پیاده میشدن علی دید یه 50 تومنی کف اتوبوس افتاده ، علی هم از خدا خواسته پرید 50 تومنی رو برداشت ،  پشتت شماره نوشته بود ...

زنگ زدیم دادیم دستش ، خوشال بود که دختره شماره رو گرفته. میگم: حداقل رو 5000 تومنی میدادی تا بر میداشت ! (نه که از اون قشر یه کم پولکی هستن )

 

2:»خبر: جمعه عروسی پسر عمه ام بود ... دی جی آورده بود(شیراز). محمد شوفر سابق داماد فعلی!

با خرج سنگین مخالفم شدید ...

به قول رجبعلی نکوگویان ( خیاط ) : تو مهمونی که میگیری نبین کی از چی خوشش میآد ، ببین خدا از چی خوشش میآد. نبین کی رو خوشت میآد دعوت کنی ، ببین خدا خوشش میآد کیا دعوت باشن .

 

3:»خبری: اینجا هنوز رواج نیافته ملت رو کارت سلفشون عکس بزنن ... کرمان رو کارت سلفم استقلال نوشته بودم ... ملت تو کرمان عکس جوکر ، کارت شارژ ایرانسل ، تک دل ، 10 خشت و... میچسبوندن ، مال من تک بود ، یه طرفش شعر بود یه طرفش استقلال .

امروز دیدم یه جوکر قدیمی تو خونه دارم ، پشتش عکس سیاوش قمیشی بود ، چسبودنم رو کارت سلفم ، فکر کنم تو این دانشکده من اولین نفرم این کارو میکنم !

 

4:»طنز: تو اتوبوس میخواستیم بریم استهبان یکی از بچه ها یه ربع ساعتی دیر رسید ، وقتی رسید اتوبوس پر شده بود جا نداشت بشینه ،  محمد ر... ر اومد بالا دید جا نیست ، گفت من بلیت دارم !؟ کجا بشینم ؟ راننده گفت: بشینم روی سر من ! همه زدن زیر خنده .

بعد محمد با ناراحتی اومد بالا گفت : من بابام شوفره ؛ کاکام شوفره ، این رسمش نیست! تا اینو گفت من براش دست زدم  ، ملت هم پشتش دست زدن ... مسخره شد.

بعد علی ( همون که ادای  همه در میآره ) میگفت:

محمد:من بابام شوفره ، کاکام شوفره ، داییم شوفره ، عموم شوفره ، پسر داییم هم داره شوفر میشه.

راننده: ا؟

محمد : جدم بزنتت !

راننده : مگه جدت سیده ؟ ببخشید .

محمد : نه جدم هم شوفره!

 

5:» خبر:» برای اولین بار نشستم یه نقشه خیلی خوشگل طراحی کردم برای متره برآورد ... خلاصه بردم برای دکتر بیضاپور ، منم از خدا بی خبر ... تا دادم دستش گفت : من که گفتم رو کاغذ آ4 با مقیاس 1 به 100 بکشین ... من 1به 50 کشیده بودم ... گرفت کاغذ رو بدون اینکه بهش نگاه کنه پاره کرد شد دو قسمت ... رو یکیش یه نقشه با خودکار کشید گفت اینو بکش بیا ... برای همه همینو میکشید ... اصلا کاری نداشت چی کشیدیم . والله نزدیک بود بزنم تو گوشش یا گوش خودم ... خیلی کفرم در اومد .

 

سوال:»

 

نقش من چیه ؟ بعضی وقتا آدم بین چند تا نقشی که تو جامعه داره گیر میافته ، مثلا من خودم رو یه استقلالی متعصب میدونم ... این یکی از نقش های من تو جامعه اس ، خوب ... یه جایی با یه پرسپولیسی متعصب بحث میشه ، اون وسط حرفش به من توهین کنه به خاطر تعصبی که به تیمش داره ... اما کاش من یادم بیاد که قبل از این نقش و قبل از همه نقش ها من یه مسلمونم پس نباید منم در جواب اون بهش توهین کنم حتی اگر نقش استقلالی بودن من زیر سوال بره . ( البته من که اکثر مواقع اینجوری نیستم ، وقتی جر و بحث تموم شد میگم کاشکی بیخیال شده بودم چیزی نمیگفتم )

 

زندگی هر جور تغییر کنه ، هر اتفاقی بیافته یادمان باشه اولویت ها تغییر نمیکنه ...

خانواده و دین همیشه تاج اولویت های زندگیمونه.

تو هیچ شرایطی پول و مقام نمیتونه جای این دو رو بگیره ... یادمون باشه .

 

عرایض تمام ... خداحافظ


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/28 توسط آرمان گرا

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

نمی دونم چه تیتری بزنم :»

 

تا دو کلمه از دین تو مطالبم میآد ، هر کی میخونه میگه این خر مذهبی بازی ها چیه در میآری. میآم آخر مطلبم یه دعا مینویسم ملت میگن چرا دعا نوشتی ... مذهبی بازی در نیار.

خوب این چه حرفیه ؟ اگه قرار باشه تو این وبلاگ خوبی ها و دین یاد آوری نشه من اصلا نمینویسم. (البته به اضافه دلقک بازی و حرفای بیربط)

بگذریم ...

تو اتوبوس که میرفتیم کرمان علی کازرونی رو دیدم ، با پسر خاله ام داشتیم میرفتیم .. اتفاقی علی کازرونی اومد تو اتوبوس . وقتی گفتم این ترم دیگه استهبانم گفت: دلمون خوش بود تو این ترم تو خوابگاهی ، نرو . گفتم : ها دیگه ... دلقک خوابگاه بودیم دیگه !

این قدر مسخره بازی در میآوردم که ...

 

نوید جان سلام ... دستت درد نکنه نظر دادی ... هر چی فکر میکردم نوید کیه یادم نمی اومد !؟ ببخشید ما نامردا زود رفیقا مون رو فراموش میکنیم ... اس ام اس زدم از منصور پرسیدم تو راهنمایی نوید داشتیم؟ گفت : هاا .. نوید نکو... !  درسته دیگه ؟ خودتی؟ بچه احساساتیه ؟ زود میزدی زیر گریه ؟ الان دارم سعی میکنم یادم بیاد چه جوری بودی ... یادم میآد احساساتی ، درس خون، بچه مثبت ... درکل پسر خوب بودی... چی کار میکنی حالا ؟

یه ایمیلی چیزی بده تا شمارمو برات بفرستم ... حتما ! منتظرما ... و من این ترم کرمان نیستم که سلام به هادی برسونم !  

 

شعر:»

تو کتاب خونه دانشکده داشتم روی پروژه محوطه سازیم کار میکردم ، آخر وقت رفتم سراغ مجله ها ... آخر یکی از مجله ها یه شعر خیلی قشنگ بود :»

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است 

                              فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمیشود

                               گیرم که برکه ی نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

                               یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

پر میکشی و وای به حال پرنده ای

                              کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

آیینه ای و آه که هرگز برای تو

                               فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده است

              

                  شاعر:»     فاضل نظری

 

سر هم بندی کلمات :»

 

فکر نمیکردم اینجا اینجوری از آدم کار بکشن ... استادا اینجا مقرراتی ... به اندازه 3 ترمی که تو چمران بودن این ترم دارم چیز یاد میگیرم ... به اضافه این که خودم هم مطالعه آزاد تخصصی به برنامه ام اضافه کردم ..  اسمش استهبانه و کوچیکه ولی وجدانا سطحش خیلی

 بالاس .

 

داشتم فکر میکردم اگه اول دبیرستان اون اتفاق نمی افتاد و من رو 2 ماه اخراج نمیکردن ... سال بعد هم ثبت نامم نکردن !!!! همون روال پیش میرفت ؟ من که اهل درس خوندن طولانی نبودم ... پس چون فیزیکم عالی و ریاضیم خوب بود حتما میرفتم رشته ریاضی ... نمره دوم راهنمایی و دبستان .  اگه رفته بودم رشته ریاضی با این درس خوندنم تا همین الان پشت کنکور بودم یا داشتم تو دانشگاه آزاد یا پیام نور رشته کودک یاری میخوندم ، اما شکر خدا تو همون روزایی که افتاده بودم تو خط بد شدن و اذیت کردن اون اتفاق افتاد. شاید هنوزم که به اون روزای فکر میکنم سخت ترین روزای زندگیم باشه اما الان میبینم که خیری توش بوده ... یه تلنگر به من بوده.  الان بعد از اون اتفاق رشته ای که دوست داشتم رو دارم میخونم که هیچ وقت نمیتونستم از ریاضی این رشته قبول شم !

 

نتیجه اخلاقی ،ورزشی :»

خیلی جاها ، خیلی اتفاقا شاید ظاهرش بد باشه ... شاید یه تغییر خیلی سخت تو زندگی ایجاد کنه ... اما یه مدت میگذره به پشت سرت نگاه میکنی ، به وضوح میبینی  کار خدا رو ، میبینی چه قدر بعضی مواقع این تغییرات به نفعت شده ...البته خیلی وقتا تا ، تا آخرمسیر نری نمیفهمی آخر اون راه چی بود پس هیچ وقت نمیفهمی حکمت بعضی اتفاقا رو !

 

بعضی وقتا میرم تو فکر ... میگم مثلا :» مهر89 ترم یک کارشناسی ،91 کارشناسی بگیرم ، بعدش خر خونی کنم 93 ارشد بگیرم ... تا اون روز 24 سالم میشه ... خوب ... بعدش ؟ دکترا قبول نمیشم میرم سربازی و بر میگردم 26 سالم میشه!  اوه اوه ... این همه بخونم که برم سر کار؟ نخونم ؟ تا لیسانس بخونم ؟ خلاصه به اینجا ها که میرسه مغزم هنگ میکنه!

یک ثانیه بعد میگم ... بیخیال کاش بتونم هدفم رو درست زندگی کردن قرار بدم ، ... مهم اینه ... قشنگ زندگی کردن مهمه ... مسلمون زندگی کردن مهمه ... بقیش مثل مراحل مختلف یه بازیه ... بقیش با خداس.

 

 

پایان !




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط آرمان گرا

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

12/7/88                          عروسی یا عزای دین؟

 

یکی از اساتید دانشگاه آزاد جهرم یه بار یه حرف خوبی زد . گفت : تو یه عروسی عاقد دو نفر رو به هم محرم میکنه اما دو تا طایفه با هم محرم میشن.

شب عروسیه ... قراره مقدس ترین پیوند دینی رقم بخوره ، تو همون شب انواع و اقسام گناها با هم یک جا انجام میشه ! رو چه حسابی؟

فضای عروسی ها بوی عشوه میده ، بوی خودنمایی میده ، بوی گناه میده .

جالبه همه رنگ شدن ، هر کی هر طور تونسته خودشو رنگ کرده.

به قول آقای ثابت ( معلم دینی دبیرستان ) :» هر گناهی تو این شب انجام بشه بیشتر از همه مسولیتش با صاحب مجلسه ، چون محیطی فراهم کرده که راحت هر کی خواست گناه کنه .  که اینم از بی عرضگی داماده .

یه چیز دیگه ... حداقل عروسو لخت نزار تو ماشین تو شهر بگردون تا ملت حال کنن ، حداقل یه چیزی بنداز روش که ملت فقط یه پارچه سفید ببینن و وقتی دیدن نگن : جان چه عروسی . بگن : ماشین عروس داره رد میشه .

یه جوری عروسی بگیرین که ائمه(ع) هم خوشحال بشن . متاسفانه اگه درمورد یه موضوع نو ، کسی اسم دین رو بیاره بهش میگن خر مذهبی و نفهم . اما من میگم اونی که به من میگه خر مذهبی نفهم ، خودش نفهم ترینه چون فراموش کرده دین معیار انجام تمامی کارای ماست .

یه جوری عروسی بگیریم که بعدا رومون بشه به بچمون فیلم عروسی رو نشون بدیم ، یه جوری عروسی بگیریم که شایسته مسلمونه نه جوری که مد هست .

 

والله دین معیاره ، دین میزانه ، دین به همه چیز ارجعیت داره.

دامادی ، اجازه ندادی هیچ مردی وارد مجلس زنونه بشه ، یا هیچ گناهی تو عروسیت انجام بشه ، مهمونا ناراضی هستن؟ به ... ت. مهم اینه که خدات راضی باشه ، خودت و وجدانت راضی باشین .

 

اصلا چرا خرج سنگین ؟ یه عروسی ساده بگیر ، با کمترین هزینه وسایل شادی رو فراهم کن . طرف میشینه با شوق و ذوق تعریف میکنه که عروسی خواهرش 180 میلیون خرج داشته ، نمیدونم آرایشگر از ترکیه آوردن ،..... . خاک بر سرت ... خوشالی؟ اصلا تو میلیاردر ... ولی با این 180 میلیون چند تا بچه یتیم رو میتونستی سیر کنی؟ چند تا بچه بی بضاعت رو بفرستی دانشگاه و مدرسه ؟ چند تا بابای زندانی رو آزاد کنی ؟چند تا مریضی که پول درمان رو ندارن کمک کنی؟ ... با این پول میتونستی کلی ثواب جمع کنی.

 

منم مثل همه دوست دارم مسلمونا رو شاد ببینم ، اما نه به هر قیمتی.

 

دل امام زمان (عج ) رو نشکونیم ، کاری نکنیم که عروسی دو تا مسلمون ، بشه عزای دین !

 

اگه مسلمونی برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج) صلوات بفرست.

 

تو بشی مادر گلها ، من بشم بابای بارون:»

 

تیتر هیچ ربطی به هیچ چیزی نداره ... دیدم رضا صادقی داره میخونه ، خوشم اومد نوشتم .

دیدین بعضی مواقع یه آهنگ ، یه حرف ، یه شعر ، یه فیلم چه بلایی سر آدم میآره ، یا زیادی سر خوش میشی یا زیادی غمگین.

یه پست تو وبلاگ صدای خاموش خوندم درباره ترشی دختر ... من الان اونو ادامه میدم :»

 

بخدا عجب اعتماد به نفسی دارن این دخترا ، با این زانو های به داخل چرخیده یا به بیرون چرخیده ، با این زانو های پرانتزی ... شلواری پا میکنن که 2 -3 سایز تنگشون باشه .

خیلی اعتماد به نفس دارین ... به جای اینکه یه گونی ، پیشی ( برگ نخل ) ببندین دور خودتون تا معلوم نشه این ناهنجاری هاتون ، میآین یه چیزی بر میکنین که ....!

این عینک آفتابی ها ... خود عینک آفتابی چیز خوبیه ولی با سربزیری نه با غرور کاذبی که به شما ها میده. والله عینک آفتابی برای محافظت از چشمتونه نه برای با کلاس شدن .

خیلی رو فرم هستین ... اینقدر اندام ورزشکاری و خوشگلی دارین که این مانتو تنگ ها رو هم بر میکنین ... رقت بار میشین .

عطر... چه بوی عطر خوبی میدین ... هر عطری میخوای بزن بازم بوی افاده میدی.

فکر میکنین خفن شدین ؟ عمرا ... شدین عین یه دلقک برای خنده و متلک پسرا.

نزارین تنهایی بهتون غالب بشه ، خدا بزگه ... توکل به خدا ... عفت فراموش نشه .

شریعتی:» زنی که به زیبایی ذهن رسیده باشه ، هرگز زیبایی بدن خود را به هر کس نشان نمیدهد .

 

چه خبر همین حوالی:»

 

1:» دوباره مهر شد و دانشجو ها ! تو جهرم چون یه شهر مذهبیه و اکثرا چادری یا مانتو غیر بدن نما !!! هستن ، میگفتم ... چون این شکلی هستن ، دخترای دانشجو تو جهرم عین گاو پیشونی سفید هستن ... البته بلانسبت گاو . گاو بازم سر به زیر راه میره، تو خیابون هر هر و کرکر راه نمیندازه و...

خلاصه میگفتم ... تو خیابون راحت میشه دانشجو و جهرمی رو با یه نگاه از هم تشخیص داد.

به همه توهین نشه ... خوب هم زیاده ، همه ایرانی ان ... جهرمی و غیر جهرمی . فقط از نظر تیپ گفتم !

 

2:» فاجعه ... دیشب شیر آبی که از تو حیاط آب میبرد توی تانکر پشت بوم اومده بود بیرون ... صبح که از خواب بیدار شدیم پرنده ها ... شکر خدا قناری ها اینور بودن طوریشون نشده بود ... مرغ عشق ها ! یکیش یه جوجه اش مرده بود و 6 تا تخمش خراب شده بود ، یکیش 4 تا تخمش خراب شده بود ... بقیشون فقط داشتن میمردن از سرما اما سشوار گرفتیم روشون تقریبا خوبن حالا ! این قدر آب ریخته بود که میشد شنا کنی !

 

دیگه خبری نیست ... خوش و خرم باشین .

 

خداحافظ.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/14 توسط آرمان گرا

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

اون 8 سال  

وای که نشد یه فیلم از دوران دفاع مقدس نشون بده و من گریه نکنم . اون مصاحبه هست با اون پسر 13 ساله که بعدا شهید شد ... واقعا جالبه ! بخدا وقتی نشون میده آرزو میکنم منم تو اون محیط بودم ، منم شهید میشدم تا الان مایه ی افتخار بودم. یه دنیای دیگس ... همه با هم ... اون صحنه هایی که دارن از خداحافظی میکنن برای رفتن به عملیات ، چه قدر قشنگه ... چه قدر درد ناکه ، بهترین دوستات رو بغل کنی در صورتی که نمیدونی دوباره میبینیش یا نه! چه فضای معنویی ... چه فضای عرفانی .

چه فوران احساساتی ، وای نماز دست جمعی تو میدون جنگ ... چه قدر قشنگه . واقعا که دفاع مقدس بود .

اونجا جوونا اومده بودن تا از شرف و میهنشون دفاع کنن . کسی بهشون نگفته بود اگه مثلا یه پات قطع بشه 10 سال دیگه بنیاد شهید ماهی فلان قدر بهت حقوق میده ، پس اینقدر راحت از کار بزرگی که اونا انجام دادن نگذریم... به این راحتی بنیا دشهید و جانباز و ... رو زیر سوال نبرین ... کار اونا خیلی بزرگ بود ... جوری که خدا بهترین جایگاه ها رو تو بهشت به شهدا داده .

پس ...( این متن رو خودم گفتم ... قبلا روش فکر نکرده بودم ... اتفاقی به ذهنم رسید )

 

 هر قطره ی خون هر کدام از شما ، سیلابی از اشک من  

اشک من برای خودم که نمیتوانم جای شما بزرگواران باشم

اما

اما میتوانم راهی که شما برای ما باقی گذاشتین را ادامه دهم .

پس به جای هر قطره خون شما ، سر آرد در ایران من

جوانی مسلمان ...

بدون خار ... با عطر اسلام و گلبرگ شرف و اخلاص .

پس زنده باد ایران ، زندیاد شهدا ، پاینده باد اسلام تا ابد .

به امید ظهور آقا امام زمان (عج)

 صلوات.

 

 

نیچه یا من !؟ :»

 

هیچ چیز در دنیا آن طور که بنظر میآد زیبا نیست ، بلکه ممکنه زیباترین ها ، پلید ترین باشند.

این جمله رو خوندین ؟ من بعضی مواقع این جمله رو میگم و زیرش امضا میکنم فردریش نیچه! بعد اونی که میخونه میگه به به .. چه قدر جمله قشنگی .

بعد از اینکه گفتن به به میگم این جمله از خودمه ! حالا بیا قسم بخور تا باور کنن ... یه جمله معمولیه ولی منتظرن یه فیلسوف بزرگ اینو گفته باشه تا اونو تایید کنن.

خوبه حرفای خوب رو بپذیریم حتی اگر از یه بچه ، یا دشمنت باشه ... .

 

آپ تو دیت متلک :»

 

اول بگم ... این فقط یه مطلب طنزه ، چون خیلی وقته یه چیز طنز ننوشته بودم.

خوب...  بدون مقدمه میریم سراغ جدید ترین متلکی تا الان ساخته شده ... :»

 

شماره بدم پاره میکنی بندازی دور؟» معمولا بعد از گفتن این جمله طرف نیششو باز میکنه .... اون وقت شما میگی ... ببند نیشتو ، بعد هم راهتون رو میگیرین و میرین ! نه اینکه تا نیششش رو باز کرد شما هم از خدا خواسته شماره رو بنویسین بدینش ها ! نمیگیره کنفت میشین میره !

2:وقتی دیدین دارین می رسین بهش، بچسبین به دیوار و هی بگین ، خانوم مواظب باش نخوری بهم ... خانوم برو اون ورتر!

معمولا عکس العمل اونها هم اینه که با تعجب بهتون نگاه میکنن و با خودشون میگن چه پسر خنک و لوسی !

 

3:»چند نفری تو پیاده رو دارین حرکت میکنین ، وقتی رسیدین به اونا با هم داد بزنین پشت سرتون و فرار کنین... کاری کنین فکر کنن الان یه ماشین بهشون میزنه ... وقتی اونا جیغ زدن شما وایسین کنار بهشون بخندین .

معمولا بعدش عکس العمل اونا اینه که فحش بدن ... آمادگی شنیدن هر گونه فحشی رو داشته باشین ...

 

البته ممکنه اونا خیلی خونسرد باشن و نترسن، بعد از دلقک بازی شما وایسن و بهتون بخندن .!

 

 

پست بعدی فکر کنم 10 – روز دیگه باشه ... !

خداحافظ!

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/08 توسط آرمان گرا

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ترازوی دل!:»

نمیدونم از کی  بود ولی نوشته بود :» هر وقت با دیدن اشک کودکی، گریه نکردی به انسان بودن خودت شک کن.

یا یه چیزی تو این مایه ها ... .

عالیه ... حرف خیلی قشنگی بود . آقای مرتضی دراز یکی از بچه های خوابگاه بود ، الان هم میآد هر از گاهی وبلاگ رو میخونه ، یه روز تو اتاق ... ما داشتیم یه چیزی نگاه میکردیم ... والله درست یادم نیست چی بود ولی چیز مستحجنی نبود ، شاید یه شو ، یا کلیپ ... گفتیم دراز بیا تو هم نگاه کن ... نگاه نکرد وقتی داشتیم بحث میکردیم برای اولین بار یه حرف جدید برای نگاه نکردن این چیزا شنیدم، نگفت حرومه ، بی حجابن یا... گفت: وقتی دلت سنگین شد نتونستی روز عاشورا گریه کنی میفهمی این چیزا چه ضرری داره !

شاید هم حرف درستی باشه ... من که میگم درسته.

کلا آدمای که نمیتونن گریه کنن یه ایراد بزرگ دارن .یکی از دلیلایی که مردم دلشون سنگین میشه و نمیوتنن برای اماماشون یا مردم گریه کنن وابستگی بیش از حد به دنیاس ...

دل نازک اصطلاح خوبیه ... . دیگه چیزی یادم نمیآد.

 

همین حوالی:»

ها ... بازم ایوب! هر کی ندونه میگه این ایوب کیه ! میگه که ایوب فال حافظ گرفته که بره هند یا نه ، تو فال نوشته بوده :» طوطیان هند شکر شکر شوند       از آمدن این قند پارسی !

(مصراع دومش درست یادم نیست ، اما تو همین مایه ها بود )

بهش میگم : حافظ هم خیر تو رو نمیخواد، داره گولت میزنه بری اونجا نابود شی.

محمد سربازی عجب شیر بود، یادتونه!؟ اصفهان غیر انتفاعی سخت افزار قبول شده! مبارکا !

 

--

علی ( کورش کبیر) رو از نویسندگی تو وبلاگ حذف کردم چون خیلی وقت بود هیچی ننوشته بود ، بهش اس ام اس زدم که پاکت کردم . نوشت اتفاقا میخواسته به زودی یه مشت مطلب سیاسی چپی بنویسه ، گفتم : بهتر که پاکت کردم ... !

 

--

نود رو دیدین ، انصاری و فردوسی پور کم مونده بود بزنن به هم ... انصاری به فردوسی پور گفت: شما تخم تفرقه و حاشیه رو تو فوتبال کاشتین اینجوری فوتبال کشور پیشرفت نمیکنه .  تا حدودی راست گفت ، هااا ... اگه برنامه تو حاشیه نبود که مردم نگاه نمیکردن ...پیشرفت متری چند!؟

 

--

این سری( امروز ) 31/7/88 که رفتیم استهبان وقتی داشتیم برمیگشتیم من تو ماشین خوابم برد ... بار اول تا چشمم باز کردم محمدنبی گفت : یا خدا ! دیدم داره از چند تا ماشین سبقت میگیره و خیلی امکان تصادف هست ... خدا کمک کرد رد شدیم ... بار دوم از خواب پاشدم دیدم آقا داره پشت فرمون چرت میزنه ... هی ماشین چپ و راست میره ...

خلاصه 12امام امروز ماشین ما رو آوردن خونه ... !

--

تماشاگرای بی غیرته پرسپولیس ایندفعه گل کاشتنا! فصل پیش که بابای پیروانی بدبخت رو در آوردن این فصل نوبت انصاریه!

چه قدر این پرسپولیسی ها مفلوک هستن ... بازی با راه آهن رو کسی دید!؟ دیدین تمام تماشاگرای پرسپولیس راه آهن رو تشویق میکردن !؟ چه قدر زشت بود .

امسال هم تیم آبی ها ... تیم دو ستاره آسیا ، قهرمانه ! همه یک صدا بگن ... استقلال قهرمان

---

 

زیاد جدی نگیرین!

 

خلاصه ... اینکه از هفته باشگاه و کونگ فو !

 

این بود خاطرات یه آدم خنثی که دوست داره خوب باشه ، اما ... شرمندم!

 

خداحافظ تا بعد تر ها !




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/08 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

محدوده افراد :»

 

هر کسی یه محدوده برای خودش و اطرافی هاش در نظر میگیره ...

 

یکی یه دایره به شعاع 1000 متر کشیده و حتی به سایه اش هم اجازه نمیده بهش نزدیک بشه ... این افراد به خیال خودشون مغرور و سربزیر هستن  ... اما کور خوندن ... اینا یه مشت عقده ای هستن و متکبر.

یکی نوک پرگارش رو به اندازه شخصیتش باز میکنه و یه دایره دور خودش میشکه ...به افراد به اندازه شخصیت خودش اجازه نزدیک شدن میده . این افراد ممکنه اگه یه وقت بنا  به صلاح خودشون دایره رو تنگ یا گشاد تر هم کنن ...

حرفم اینه ... هر کی یه ارزشی برای خودش قائل میشه ... یکی کاری میکنه که همه اونو با بهترین ها مقایسه کنن یکی هم ...

یکی هم اصلا انگار نه انگار که چیزی به نام عفت وجود داره ... یه چیزی به نام ارزش برای خود وجود داره ... اصلا دایره ای برای این افراد وجود نداره ... خودشون رو در اختیار هر کی از راه میرسه میزارن ، کاری میکنن که اونا رو با هرزه ها مقایسه کنن .

اینقدر بی ارزش !؟

یا اون قدر با ارزش !؟ 

دلیلش غفلت از دین و آخرته ... بخدا . وگرنه اگه غافل نبودیم چه جوری راضی میشدیم ... حیف که یه کم باید مودب بود تو وبلاگ وگرنه اینجا جاش بود یه چیزی میگفتم .

وقتی اسلام برای انسان بالاترین ارزش ها رو قرار میده ... وقتی برای انسانیت ارزش قائل میشه چه جوری راضی میشیم !؟

هر کی بگه وسوسه نمیشه دروغ میگه چون تو ذات آدمه ... ولی وظیفه یه مسلمون مبارزه با نفسشه.

برای دهمین بار ... من خودم از همه بدترم و خدای نکرده قصد نشون دادن برتری یا نصیحت ندارم به ولله فقط به خاطر اینکه شاید این حرفا رو یه نفر هم تاثیر بزاره مینویسم.

 

همه زوایای مخوف این چند روز !

 

اول عید فطر مبارک باشه به همه... . به ایوب میگم امروز روزه هستی؟ میگه اگه بگم ریا میشه . آخه فقط تا پارسال فقط شیطون روز عید فطر روزه میرفت امسال ایوب و شیطون با هم روزه میرن .

وجدانا اینی که الان میخوام بنویسم الان به ذهنم رسید و بخدا الان دارم راست میگم ...

شیطون بد پیله کرده ... داشتم فکر میکردم بد نبود همین الان 70 سالم میشد و 1 سال بعد میمردم ... حداقل دیگه مطمئن بودم بدون گناه 70 سالم شده و به زودی میمیرم .

ولی دوباره به ذهنم رسید ... این 70 سال هیچ ثوابی نداره ... نه مبارزه نه تلاشی. نه کار خیری ... مثل یه تیکه سنگ بدون هیچ استفاده . ولش کن زندگی میکنیم×

 

-*-*-*-*-*-

یه ماجرایی تعریف کنم ... :»

تو ترمینال شیراز نشسته بودم از بیکاری یه فکری به سرم زد ... :»

خط قبلی من... 0917391بود که فروختمش ... هیمن جوری اومدم اولش رو تغییر دادم به    0936391 و اس ام اس زدم این خط رو نمیفروشی!؟ خلاصه بعد از کلی کلنجار گفت خودم رو معرفی کنم ...منم آدرس وبلاگ رو دادم گفم اینم ... !  رفته بود وبلاگ رو دیده بود ... عکسم هم اونجاس دیگه ... آی دیش رو اس ام اس کرد دیدم دختره ... گفت زنگ بزنم : گفتم نیازی نیست، هر کی هستی من فقط خطت رو میخوام بخرم. دید خبری از دوستی نیست زورش گرفت و دست پیش گرفت ... چند دقیقه بعد اس ام اس زد : عکست رو دیدم ، زشت بودی بای. (عکسم رو 1 ساعت پیش که آی دی داد دیده بود اما حالا که دید کاری بهش ندارم ضد کرد )

نوشتم ایشالله خوشگلاش گیرت بیان.

اینم یه نمونه ! این دختره از اونایی بود که هیچ محدوده ای نداشت ... برای همه ورود آزاد !

 

 -*-*-*-*-

 

رفتیم استهبان برای کارای دانشگاه و اجاره خونه ... ماشین از محمد نبی بود ... بعد ماشین یه پراید پلاک 11 (نمره تهران بود )، هر کی رد میشد تو ماشین رو نگاه میکرد ... با خودشون میگفتن : این سه تا افغانی از تهران اومدن !؟  

استهبان که رسیدیم رفتیم یه خونه اجاره کردیم داشتیم برمیگشتیم که زنگ زدن گفتن قرارداد فسخه ... طرف نمی خواد از خونه بلند شه.

برگشتیم نمیدونستیم روزه هستیم یا نه ... گشتیم یه آخوند پیدا کردیم گفت روزه نداریم .. رفتیم یه ساندویچ خوردیم بعد رفتیم یه خونه دیگه اجاره کردیم ... صاحب خونه حراست دانشگاه آزاده !

یه مشت تهدید کرد ... اما خدا میدونه بچه های سالمی هستیم ، مشکلی براش پیش نمیآد .

برگشتی آهنگ گل آفتابگردون نوش آفرین رو گذاشته بودیم همه میخوندیم باهاش ... چه حالی داد ... بعدش هایده و ............  .

 

 

 

خدایا ایران را همیشه سربلند و سرافراز قرار بده .

خدایا مسلمانان دنیا رو از بهترین ها قرار ده .

خدایا به هممون کمک کن نیازمند ، مریض ،سالم ، پولدار و.....

 

                                  آمین 

 

خداحافظ.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/30 توسط آرمان گرا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin