تبليغاتX
script> دستنوشته های یه پسر
دستنوشته های یه پسر
بیا بشین کنارم تا خودمونی تر از همیشه برات بگم

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از راه رسید :»

از راه رسید ماهی که باید همه دوباره به دنیا ثابت کنن شیعه زنده اس... این همه سال از عاشورا میگذره و همیشه و همیشه پرشور تر از پارسال مراسم عزاداری اجرا میشه.

حسین (ع) برای سرافرازی اسلام شهید شد ، حسین (ع) آزاده بود ، حسین (ع) زیر بار زور نرفت حتی به قیمت جانش شاید من (ما) عبرت بگیریم که حسین(ع) آرمانهایش رو به هیچ چیز نمیفروشه .

حسین(ع) از شهید شدن در راهی که به آن ایمان داشت نمیترسید بلکه بسیار مشعوف میشد. عاشورا برای ما شیعیان چی به جا گذاشت ؟ فقط یه مراسم عزاداری ؟ نه ... عاشورا با اون عزمت به جا ماند تا ما همیشه بدانیم اگه مسلمونیم  نباید زیر بار زور بریم . پیام عاشورا میتونست این باشد که به هیچ وجه از حق نباید دست کشید حتی اگر به قیمت جانمان تمام شود و حتی اگر !

و اما درسته که ائمه دل رحمن و دوست دارن به هر بهانه ای امتِ محمد(ص) رو شفاعت کنن حتی به بهانه ی ریختن قطره ی اشکی برای حسین (ع) و ابوالفضل(ع) ولی اما به راستی همین گریه کافیست ؟ حق این است که خون حسین (ع) رو با کارهایمان پایمال کنیم ؟ آیا حق نیست بخاطر خون حسین(ع) ، مظلومیت فاطمه زهرا(س) و فداکاری عباس(ع) امروز حسینی زندگی کنیم ؟

من براتون گریه میکنم ... هر محرم ... برای بی بی زهرا(س) بیشتر ... ! خدایا به هممون کمک کن تا یاد بگیریم حسین(ع) وار زیستن !

ماه محرمه ... حرمت ماه رو نگه داریم تا وقتی مردیم رومون بشه تو چشمای حسین(ع) نگاه کنیم.

چه خبر همین حوالی:»

1:» رفتیم با محمد نبی یه قناری نر طلایی خریدیم خیلی شیکه ... جدا یکی از شیک ترین قناری هایی هست که تا الان داشتم . این نر رو محمد نبی خرید ، من یه ماده ی پرتقالی تو خونه داشتم قرار شد اینو اون بخره جوجه ها رو نصف نصف !

2:» تو صف نون بودم دیدم یه 3 تا بچه کوچیک ! دوتاشون میخواستن برن جایی و نمیخواستن اون کوچکتره رو با خودشون ببرن . اون کوچک تره برادر یکی از اون دو تا بود ... بلند بلند گریه میکرد میگفت مامان منو نمیبره ... به یاد بچگی های خودم با برادر کوچیکم افتادم که دقیقا منم همین کارو میکردم و الان که 19 سالمه مثل سگ پشیمونم .

خلاصه اون دو تا بچه رو گذاشتن دم در و فرار کردن ، اون بچه هم که یه چیپس دستش بود و تو سرما شدیدا گریه میکرد دوید دنبالشون از جولو من رد شد با دو رفت تو خیابون و ماشین بهش زد و مرد! دروغ گفتم ... خدا نکنه ... اما تو ذهنم یه لحظه این جوری رد شد ، بچه ه داشت میدویید تو خیابون از تو صف نون اومدم بیرون و دستش رو گرفتم ، هی که بچگی خودم رو یادم میاومد بیشتر دلم کباب میشد . اون دو تا رو صدا زدم گفتم : ببین برادرته ، به قرآن بعدا پشیمون میشی.

خیلی بچه بود شاید 4 دبستان ، اصلا فکر نکنم میفهمید چی میگم . دست اونو گرفتم گفتم : والله ، بخدا بعدا پشیمون میشی نزار گریه کنه ، با خودت ببرش ... میفهمی چی میگم ؟ ؟ ؟ سرش رو تکون داد ... دست برادره رو گرفت و با هم از خیابون رد شدن . خوشحال شدم که حداقل نزاشتم یه بار بیشتر وقتی بزرگ شد یادش بیاد و حسرت بخوره ... الام که ملت رو میبینم که یه برادر یا خواهر کوچیکتر دارن میگم کاشکی منم داشتم دستش رو میگرفتم میبردمش براش یه بستنی میخریدم ، بهش املا میگفتم ، میبردم میگردوندمش ... ولی وای که من خیلی با برادرم بد رفتار میکردم ... البته الان وصله جونمه ها ....دنیا رو باهاش عوض نمیکنم.انشالله همیشه سلامت و موفق باشه .

هویجوریسم روز:»

جمهوری ایرانی؟ بی حیا جمهوری ایرانی؟ اول با یه حرف تکراری شروع کنم ... جمهوری اسلامی نه یه کلمه بیشتر و نه یه کلمه کمتر ! همون حرف امام خمینی(ره).

الان دارم فکر میکنم نمیدونم با چیه اسلامی بودن مملکت مشکل داری؟ با ولایت ؟ من سوادم قد نمیده اما قضیه ی ولایت چیزی به جز وحدت برای مردم در پی نداره ... همون جوری  که راهپیمایی ها نشون داد. اصلا ولایت واجبه ی امت اسلامیه ... از همان زمان امام علی(ع).

با اجباری بودن حجاب اسلامی؟ با اینکه ما دیسکو پلی نداریم ؟ با اینکه ما زنامون رو با دامن کوتاه نمیفرستیم تو خیابون ؟ ولش کن داره حالت مسخره میگیره ، اما واقعا با چی مشکل دارین ؟

اون دختره که چون سینه هاش معلوم بود یه کم شطرنجی شده بود و داشت تو فرانسه ( فکر کنم ) میخوند : رای مارو پس بگیر . همین که تلوزیون نشون میداد ... یه کاغذی دستش بود ، با یه وضع خیلی نامناسب و ک ... نه باسنش رو تکون میداد و میگفت : رای ما رو پس بگیر !

یعنی 10000 بار میره که تو بخاطر رای اومده باشی بیرون ! وااااااااای ... بحثای تکراری ...  بیخیال !

اما بهتون هشدار میدم ... تو عاشورا و تاسوعا پاتونو بیرون نذارین که این ملت نمیزارن با دینشون بازی کنین. اگه برنامه ای برای سبز کردن عاشورا و تاسوعا دارین کنسلش کنین که این دفعه خیلی بد میشه ! البته من نمیدونم  شاید هم هیچ برنامه ای نباشه !

جمهوری اسلامی ایران .

Im Persian. I say from all of Iranian … we say Just Islamic republic of Iran no one more word  no one less word. Imam Khomeini (rah).

هم اوم جوری و هم این جوری بگم که همینجوری همینجوری شد کلی وقت که مدام وبلاگ مینویسم ! دیگه بهش عادت کردم ! هر کی وبلاگی داره که دست نوشته هاشه ، یعنی هرچی تو وبلاگشه از خودش نوشته نه کپی از مطالب تکراری تو نظرات بگه تا همدیگرو لینک کنیم .

از همه کسایی که نظر میدن یا وبلاگ رو میخونن و نظر نمیدن ممنونم .  

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

خدا حافظ تا ...... !




نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/28 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

جوابیه:»

خوب میبینم نظرات رو به توپ بستین ! اول بگم به اون کسی که گفته بود مستنداتی داره که خمینی (ره) جنایتکاره ! خیلی دوست دارم مستنداتت رو ببینم .

کورش ... من که همه نظرات رو تایید کردم بخدا ... چی میگی؟ بعدش هم ترس ؟ ترس از فحش؟ نمیدونم والله راسته میگم کافر همه را به کیش خویش پندارد. اما دلم نمی خواد کسی که میره نظر بده یه موقع با یه حرف رکیک روبرو بشه .

دوم یکی به اسم سارا که چند تا نظر داده بود . جواب من :» فکر میکردم دیگه آدمایی با این سطح فکر پایین تو ایران نباشن اما میبینم هنوز هستن و مثل اینکه با اینترنت هم آشنایی دارن ...

گفتی پیامبر(ص) وسیله بود و بس؟ علی(ع) وسیله بود و بس؟ (الان ده بار هی نوشتم هی پاک کردم ... اصلا نمیدونم چجوری جواب تورو بدم !)

اینجوری جوابت رو میدم ... ببین خواهر من محمد(ص) عمرش رو برای اسلام گذاشت ، اینقدر به خدا نزدیک شد که تونست به عنوان تنها فرد به آسمان هفتم و نزدیک ترین جا به خدا معراج کنه ، محمد (ص) هرروز از افراد قریش سنگ میخورد ، یک بار توی کعبه میخواستن محمد(ص) رو با مشکی پر از خون و کثافت خفه کنن که ناکام ماندن ، او را از قبیله خود طرد کردن تا راحت اورا به قتل برسانن ، حتی داریم که میگن ( نمیدونم ازکیه ) زمین و آسمان رو بخاطر محمد(ص) آفریدند ، محمد(ص) به خاطر اسلام چندین جنگ داشت ، چی بگم ... سه سال توی بیابون زندگی میکرد چون از مکه اخراج شده بود .... اینا تمومی نداره .... اصلا فکر نکنم نیازی باشه که بخوام از فداکاری های کسی بنویسم که جز حسن چیزی نداره و نزدیکترین فرد در کل تاریخ به خداست کسی که اگه نبود اسلامی هم نبود .

حالا دختر ِ مسلمون چرا این قدر کوتاه فکر؟ چرا میگی نباید به محمد (ص) متوسل شد ...؟ نباید به علی(ع) متوسل شد؟ امت محمدیم ، بهش متوسل میشیم تا یکی که از ما به خدا نزدیک تره برامون کاری کنه. کی از محمد(ص) به خدا نزدیک تر؟

بزار با یه داستان واقعی برات مثال بزنم که باعث شد اسم من بشه ابوالفصل:»

بابای من وقتی 8 سالش بود تو یه حادثه دو تا پاهاش تا زانو طوری میسوزه که میخواستن پاهاشو قطع کنن ... با قیر داغ آتش میگیره . مادر بزرگ من اعتقاد شدیدی به دخیل بودن ابوالفضل(ع) داشته ... نزدیک به دو روز توی بیمارستان گریه میکنه و از حضرت ابوالفضل(ع) کمک میخواد . تا اینکه یه روز صبح وقتی مادر بزرگم بیدار میشه میبینه بابام از روی تخت بیمارستان افتاده پایین ... وقتی بیدارش میکنه بابام دامن مادربزرگم رو میگیره و میگه : آقا کو ؟کجاس؟ مادربزرگم میگه : کودوم آقا؟ و بابام با ترس از جاش بلند میشه و راه میره ... ! معجزه

از زبون بابام ( توجه داشته باشین یه بچه 8 ساله پیش زمینه فکری برای دروغ گویی نداره ):

خواب دیدم یه نفر عرب با عبای سفید و یه اسب اومد بالای سرم ... از اسب اومد پایین و بهم گفت بلند شو و راه برو... صورتش معمولی و مرتب بود ... گفتم : آقا مگه نمیبینی نمیتونم راه برم ؟ آقای عرب یه قرآن از توی خورجین اسبش بیرون آورد و به بابام داد گفت : ببوسش و بلند شو ... بابام میگفت : توی خواب قرآن رو بوسیدم و راه رفتم .

وقتی توی بیداری بابای من راه میرفته دکتر داد میزده که معجزه شده (40 سال پیش) . این اتفاق باعث شد بابام اسمم رو بزاره ابوالفضل.

خوب دختر مسلمون ... اگه خدامون میخواست بگه به جز من هیچکس اجازه دخالت نداره که مثلا خودش میاومد توی خواب بابای من یا خیلی های دیگه که از امام رضا(ع) ، ابوالفضل(ع) و .... شفا گرفتن . اما نه ... خدا از دخیل هاش استفاده میکنه شاید یکی مثل من و تو ایمانمون قوی تر بشه.

طوری تو نظرت نوشتی که انگار از رفتگر محله کمک خواستیم ... نه ، از محمد(ص) که بهترین ِ انسانهاست کمک خواستیم ... از نزدیک ترین افراد به خدا ... از ابوالفضل(ع) که زود دلش برای امت محمد(ص) به رحم میآد ... جون مادرت دیگه نیا اینجوری بنویس ، هم موقع خوندن نظرت اشک تو چشمم جمع شد هم موقع نوشتن جواب گریه کردم ... بیا قبل از گفتن این حرفا یه کم مطالعه دینیت رو زیاد کن ... قرآن بخون ، شاید نظرت تغییر کرد.

در باره ی نظر دیگه ات ... شعار نده، این شعارت هم ناشی از همون سطح فکر پایینه ... اینکه چرا انتخابات تکرار نشد به مطالعه طولانیه خودت نیاز داره ، والله حوصله ندارم دلیلام رو بنویسم ... خیلی سوالات و حرفات مسخره اس.

من رک رک هستم ... بخدا بنظرم این کسی که به اسم سارا نظر داده کوتاه فکر ترین کسی بوده که تا الان تو وبلاگ من نظر داده .

بهار پرستو ها ... چشم توهین نمیکنم اما اون پست قبلی دیگه خونم به جوش اومد ...

سروش... اشکال نداره از عکس وبلاگ من استفاده کردی و ممنون که تو ویکی پدیا دانشکده چمران رو ثبت کردی.

سرگردان ...  ممنون که هنوز به ما لطف داری.

هویجوریسم روز:»

آهنگ نازنین مریم با میکس جدید رو ریختم روی گوشی ... وقتی گوش میدم اصلا حالم عوض میشه ... خواننده جدیدش کیوان متوس هست ... ریتمش جادوییه ، حال آدم رو عوض میکنه ...

هویجوری بگم که به خاطر حرفایی که علی به اون زد خیلی ناراحت شدم ... اصلا یه لحظه به خودم گفتم : خاک بر سر من که نشستم تا این مردیکه ی فاسد هرچی دلش خواست به اون بگه ... شنبه از خجالت علی آقا بیرون میآم ...  هفته دیگه میخوام وبلاگ رو بتروکنم ، حتما بیاین بخونین ... پرونده ی یاد آوری کثافت بودن یه نفره به خودش!

کم کم دارم میرم پیشواز محرم .. آهنگ پیشوازم رو که محرمی کردم (250 تومن شده ها ! کد 331154 خیلی قشنگه) ...

امتحان تحلیل رو که خراب کردم ... شنبه فلز دارم ... بشینم بخونم این یکی رو خوب بدم که جای قبلی هنوز ............. !

خلاصه به یکی گفتن از کرمان انتقالی گرفتم استهبان ... کله اش سوووووت کشید ... میگفت من دیوونه ام ، درسته خیلی از کاری که کردم راضی نیستم اما اینم یه تجربه اس.

عبدالصمد مرفاوی همه جوری ازت حمایت میکنم ... ! آخ دلم کباب شد استقلال-فجر گریه کرد . مرفاوی یه انسان درست کار و یه شخص محترمه از نظر من ... و البته استقلال هم بد کار نکرده اما تا الان نزدیک به 10 امتیاز ما رو داورا گرفتن و اینکه استقلال از نظر تاکتیکی واقعا خوب بازی میکنه .

عبدالصمد مرفاوی اگه یه روز تو گوگل اسمت رو سرچ کردی و به شانس یک هزارم اومدی تو این وبلاگ بدون همه جوره باهاتم ... !

من برم لالا دیگه ... شما مجمع روشنفکران منافق هم بشینین فکر کنین این هفته به کودوم شخصیت فحش بدین بیشتر کلاس داره ...!

خداییش 10 تا صلوات برای شادی اموات خودتون و 10 تا صلوات هم برای ظهور آقا امام زمان(عج) بفرستین (صلواتتون رو به اضافه و عجل فرجهم بفرستین)

خداحافظ تا نمیدونم کی!




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/25 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

جوابیه:»

خوب میبینم نظرات رو به توپ بستین ! اول بگم به اون کسی که گفته بود مستنداتی داره که خمینی (ره) جنایتکاره ! خیلی دوست دارم مستنداتت رو ببینم .

کورش ... من که همه نظرات رو تایید کردم بخدا ... چی میگی؟ بعدش هم ترس ؟ ترس از فحش؟ نمیدونم والله راسته میگم کافر همه را به کیش خویش پندارد. اما دلم نمی خواد کسی که میره نظر بده یه موقع با یه حرف رکیک روبرو بشه .

دوم یکی به اسم سارا که چند تا نظر داده بود . جواب من :» فکر میکردم دیگه آدمایی با این سطح فکر پایین تو ایران نباشن اما میبینم هنوز هستن و مثل اینکه با اینترنت هم آشنایی دارن ...

گفتی پیامبر(ص) وسیله بود و بس؟ علی(ع) وسیله بود و بس؟ (الان ده بار هی نوشتم هی پاک کردم ... اصلا نمیدونم چجوری جواب تورو بدم !)

اینجوری جوابت رو میدم ... ببین خواهر من محمد(ص) عمرش رو برای اسلام گذاشت ، اینقدر به خدا نزدیک شد که تونست به عنوان تنها فرد به آسمان هفتم و نزدیک ترین جا به خدا معراج کنه ، محمد (ص) هرروز از افراد قریش سنگ میخورد ، یک بار توی کعبه میخواستن محمد(ص) رو با مشکی پر از خون و کثافت خفه کنن که ناکام ماندن ، او را از قبیله خود طرد کردن تا راحت اورا به قتل برسانن ، حتی داریم که میگن ( نمیدونم ازکیه ) زمین و آسمان رو بخاطر محمد(ص) آفریدند ، محمد(ص) به خاطر اسلام چندین جنگ داشت ، چی بگم ... سه سال توی بیابون زندگی میکرد چون از مکه اخراج شده بود .... اینا تمومی نداره .... اصلا فکر نکنم نیازی باشه که بخوام از فداکاری های کسی بنویسم که جز حسن چیزی نداره و نزدیکترین فرد در کل تاریخ به خداست کسی که اگه نبود اسلامی هم نبود .

حالا دختر ِ مسلمون چرا این قدر کوتاه فکر؟ چرا میگی نباید به محمد (ص) متوسل شد ...؟ نباید به علی(ع) متوسل شد؟ امت محمدیم ، بهش متوسل میشیم تا یکی که از ما به خدا نزدیک تره برامون کاری کنه. کی از محمد(ص) به خدا نزدیک تر؟

بزار با یه داستان واقعی برات مثال بزنم که باعث شد اسم من بشه ابوالفصل:»

بابای من وقتی 8 سالش بود تو یه حادثه دو تا پاهاش تا زانو طوری میسوزه که میخواستن پاهاشو قطع کنن ... با قیر داغ آتش میگیره . مادر بزرگ من اعتقاد شدیدی به دخیل بودن ابوالفضل(ع) داشته ... نزدیک به دو روز توی بیمارستان گریه میکنه و از حضرت ابوالفضل(ع) کمک میخواد . تا اینکه یه روز صبح وقتی مادر بزرگم بیدار میشه میبینه بابام از روی تخت بیمارستان افتاده پایین ... وقتی بیدارش میکنه بابام دامن مادربزرگم رو میگیره و میگه : آقا کو ؟کجاس؟ مادربزرگم میگه : کودوم آقا؟ و بابام با ترس از جاش بلند میشه و راه میره ... ! معجزه

از زبون بابام ( توجه داشته باشین یه بچه 8 ساله پیش زمینه فکری برای دروغ گویی نداره ):

خواب دیدم یه نفر عرب با عبای سفید و یه اسب اومد بالای سرم ... از اسب اومد پایین و بهم گفت بلند شو و راه برو... صورتش معمولی و مرتب بود ... گفتم : آقا مگه نمیبینی نمیتونم راه برم ؟ آقای عرب یه قرآن از توی خورجین اسبش بیرون آورد و به بابام داد گفت : ببوسش و بلند شو ... بابام میگفت : توی خواب قرآن رو بوسیدم و راه رفتم .

وقتی توی بیداری بابای من راه میرفته دکتر داد میزده که معجزه شده (40 سال پیش) . این اتفاق باعث شد بابام اسمم رو بزاره ابوالفضل.

خوب دختر مسلمون ... اگه خدامون میخواست بگه به جز من هیچکس اجازه دخالت نداره که مثلا خودش میاومد توی خواب بابای من یا خیلی های دیگه که از امام رضا(ع) ، ابوالفضل(ع) و .... شفا گرفتن . اما نه ... خدا از دخیل هاش استفاده میکنه شاید یکی مثل من و تو ایمانمون قوی تر بشه.

طوری تو نظرت نوشتی که انگار از رفتگر محله کمک خواستیم ... نه ، از محمد(ص) که بهترین ِ انسانهاست کمک خواستیم ... از نزدیک ترین افراد به خدا ... از ابوالفضل(ع) که زود دلش برای امت محمد(ص) به رحم میآد ... جون مادرت دیگه نیا اینجوری بنویس ، هم موقع خوندن نظرت اشک تو چشمم جمع شد هم موقع نوشتن جواب گریه کردم ... بیا قبل از گفتن این حرفا یه کم مطالعه دینیت رو زیاد کن ... قرآن بخون ، شاید نظرت تغییر کرد.

در باره ی نظر دیگه ات ... شعار نده، این شعارت هم ناشی از همون سطح فکر پایینه ... اینکه چرا انتخابات تکرار نشد به مطالعه طولانیه خودت نیاز داره ، والله حوصله ندارم دلیلام رو بنویسم ... خیلی سوالات و حرفات مسخره اس.

من رک رک هستم ... بخدا بنظرم این کسی که به اسم سارا نظر داده کوتاه فکر ترین کسی بوده که تا الان تو وبلاگ من نظر داده .

بهار پرستو ها ... چشم توهین نمیکنم اما اون پست قبلی دیگه خونم به جوش اومد ...

سروش... اشکال نداره از عکس وبلاگ من استفاده کردی و ممنون که تو ویکی پدیا دانشکده چمران رو ثبت کردی.

سرگردان ...  ممنون که هنوز به ما لطف داری.

هویجوریسم روز:»

آهنگ نازنین مریم با میکس جدید رو ریختم روی گوشی ... وقتی گوش میدم اصلا حالم عوض میشه ... خواننده جدیدش کیوان متوس هست ... ریتمش جادوییه ، حال آدم رو عوض میکنه ...

هویجوری بگم که به خاطر حرفایی که علی به اون زد خیلی ناراحت شدم ... اصلا یه لحظه به خودم گفتم : خاک بر سر من که نشستم تا این مردیکه ی فاسد هرچی دلش خواست به اون بگه ... شنبه از خجالت علی آقا بیرون میآم ...  هفته دیگه میخوام وبلاگ رو بتروکنم ، حتما بیاین بخونین ... پرونده ی یاد آوری کثافت بودن یه نفره به خودش!

کم کم دارم میرم پیشواز محرم .. آهنگ پیشوازم رو که محرمی کردم (250 تومن شده ها ! کد 331154 خیلی قشنگه) ...

امتحان تحلیل رو که خراب کردم ... شنبه فلز دارم ... بشینم بخونم این یکی رو خوب بدم که جای قبلی هنوز ............. !

خلاصه به یکی گفتن از کرمان انتقالی گرفتم استهبان ... کله اش سوووووت کشید ... میگفت من دیوونه ام ، درسته خیلی از کاری که کردم راضی نیستم اما اینم یه تجربه اس.

عبدالصمد مرفاوی همه جوری ازت حمایت میکنم ... ! آخ دلم کباب شد استقلال-فجر گریه کرد . مرفاوی یه انسان درست کار و یه شخص محترمه از نظر من ... و البته استقلال هم بد کار نکرده اما تا الان نزدیک به 10 امتیاز ما رو داورا گرفتن و اینکه استقلال از نظر تاکتیکی واقعا خوب بازی میکنه .

عبدالصمد مرفاوی اگه یه روز تو گوگل اسمت رو سرچ کردی و به شانس یک هزارم اومدی تو این وبلاگ بدون همه جوره باهاتم ... !

من برم لالا دیگه ... شما مجمع روشنفکران منافق هم بشینین فکر کنین این هفته به کودوم شخصیت فحش بدین بشتر کلاس داره ...!

خداییش 10 تا صلوات برای شادی اموات خودتون و 10 تا صلوات هم برای ظهور آقا امام زمان(عج) بفرستین (صلواتتون رو به اضافه و عجل فرجهم بفرستین)

خداحافظ تا نمیدونم کی!




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/25 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

چه خبر همین حوالی:»

1:» من هر هفته آخر کلاس تعمیر و نگهداری از استاد اجازه میگیرم و پنج دقیقه زودتر میآم بیرون که به اتوبوس جهرم برسم . هفته پیش من کنار دیوار خوابیده بودم ، همونجوری که سرم رو تکیه داده بودم به دیوار خوابم برد ، شاید 20 دقیقه خواب بودم یه دفعه کنار دستیم زد بهم بیدار شدم دیدم همه دارن میخندن ... گفتم : هاااا؟  استاده گفت: پاشو که رسیدیم ! ( طعنه از خواب بودن تو اتوبوس) خندیدم گفت ببخشید ...

2:» شکر خدا هم جهرم هم استهبان حسابی بارون اومد ... تو خونه نشسته بودیم هی صدای میو میو میاومد... من و هم اتاقیم فکر کردیم از اتاق کناریه ... وقتی از اتاق اومدیم بیرون اونا هم فکر میکردن ما بودیم هی صدا میدادیم ... خلاصه دیدم بازم صدا میآد ، رفتیم تو آشپزخونه دیدیم یه گربه اومده زیر کابینت دراز کشیده و بیرون هم نمیره هر کار میکنیم ... من حدس میزدم حامله باشه!!!! گفتم حالا دیگه اینجا زایمان کنه خوبه ... 5 نفر هستیم هر کودوم سرپرستی یکیشو به عهده میگیریم . نوبتی شیر خشک میخریم ، نوبتی بهشون غذا میدیم ولی مجید و علی بدون نوبت همیشه باید خرابکاری هاشون رو پاک کنن ... خلاصه داشتیم نقشه میکشیدیم که ... که فردا که بارون قطع شد گربه هم رفته بود .

3:» رفتم امتحان آئین نامه بدم ... هیچی هم نخونده بودم آموزشگاه رو گرفتم 29 ... امروز هم مال راهنمایی رانندگی بود 29 گرفتم .  چند تا قضیه جالب امروز پیش اومد ... اول اینکه دو ساعت علاف شدیم تا امتحان گرفتن ...

/: یه پسری بود بار یازدهمش بود ، بخدا راست میگم وقتی دید این دفعه قبول شده میخواست گریه کنه ... ذوق زده شده بود ، 21 – 22 سالش بود و سرباز بود . (بار یازدهم آئین نامه ، خیلی حرفه ها! )

/: از 15 تا زن 5 تا قبول شد ، از 13 تا مرد 8 تا !

/: رکورد دار غلط ها از زن ها ، یه زنی بود با 17 تا غلط از 30 تا ، و رکورد دار غلط های مرد ها یه آخوندی بود با 11 تا غلط !

/: قبل از اینکه امتحان شروع بشه یه زنی بلند بلند پشت تلفن ( احتمالا شوهرش) میگفت: گوشیم افتاده تو دست شویی هر کار میکنم روشن نمیشه ، با گوشی کسی زنگ زدم الان !

4:» مستند دفاع مقدس رو گرفتم ، دو تا دی وی دی ،  الان که نگاه میکنم و ماجرای کامل جنگ رو از شروع تا پایان میبینم میفهمم که واقعا دفاع مقدس بود و حتی کلمه ی خارق العاده هم نمیتونه بگه این جونای ما چی کار کردن! تا الان دید خیلی روشنی از امام خمینی (ره) نداشتم ولی حالا که این مستند رو دیدم به خودم گفتم : میآین چگوارا رو میکنین پوستر میزنین تو اتاقاتون ، کسی که همیشه به فکر فیگور و ژسش با اون سیگار برگ و کلاهش بود ، تا تو عکسا خوش تیپ بیافته! کسی که حالم از ژس هاش به هم میخوره !

اما بخدا بزرگ مرد تاریخ ما امام خمینی بود ، خمینی ما به فکر پوستر شدن نبود ، به فکر خدایی کار کردن بود . برین درباره اش تحقیق کنین ...  ما چمران رو داشتیم ... صیاد شیرازی رو داشتیم ... شهید همت و ... ! من که پوستر چمران رو زدم تو اتاقم(خیلی وقته)!  

 

بچه قرطی شعار نده که....:»

 اگه یه عده نگن تفکر مان پوسیده هست و بیان تو نظرا بگن که خدا میخواد روز قیامت یه بلایی سر من و امثال من بیاره که من مطمئن میشم همه عالی هستن!!!!

وبلاگ خودم هست یا نه ؟ نوشتم عقاید شخصیه یا نه ؟  پس اینم مینویسم شاید بیشتر یه جاییتون بسوزه:»

من واقعا قلبا احمدی نژاد رو دوست دارم! ( نه بسیجی ام نه بابای سپاهی دارم)

من رهبر رو به عنوان یه شخص با تدبیر و عاقل قبول دارم .

من مخلص همه جانبازا و خانواده ی شهدا هم هستم .

من به انقلابمون افتخار میکنم ، به شیعه بودنم افتخار میکنم !

خدا از سر من نگذز اگه بخوام ریا کنم یا هدفم جز تاثیر گذاری مثبت روی افراد باشه .

من بدهستم چون از احمدی نژاد و رهبر خوشم میآد و انقلاب رو دوست دارم اما اونی که گردنبند فربهر رو انداخته رو گردنش و با ماشینی که آرم فربهر (الله ما! ) رو زده پشت ببخشید روم به در و دیوار خان و م ب ا ز ی  میکنه که بد نیست ، چون ریش نداره و خوش تیپ میگرده و به احمدی نژادی ها میگه اسکل و 4 تا جمله از کورش کبیر رو حفظ کرده !

منشور کورش رو از حفظ کردی و به همه توهین میکنی! گه بگیرن سر تا پاتو بچه قرطی که تو بخوای برای من شعار بدی ... ! قیافه هاتون رو که میبینم که برای ژس فربهر رو گردن انداختین و تیپ روشن فکری برداشتین و همه ی حرفاتون بوی فرار از دین رو داره ، دلم براتون میسوزه !

اول ر ی د ی ن تو مملکت شما بچه قرطی ها ! دوم موقع ر ی  د ن حرف نزنین که میپره تو گلوتون خفه میشین ، حیفین به جون نتانیاهو!

سوم ... از این ور شعار بدی و از زرتشت طرفداری کنی از اون ور به راحتی ز ن ا کنی که قضیه خر و خرماست!

دور ورداشتین هر گهی خواستین با نمک اضافی و فلفل میخورین از اون ور هم به ریشی ها فحش میدین چون ریش دارن!  انجمن مفسدان بدون ابرو رو راه انداختین و شعار میدین ؟همه میتونن حرفای قشنگه چه ،شوپنهاور ، شریعتی ،کوئیلیو و... رو حفظ کنن امااینا براتون شخصیت نمیشه برین یاد بگیرین عین یه مرد رفتار کنین!

 آخرش برین زود تر بمیرین و عکساتون رو هم یه جایی آتش بزنین که دست کسی بهش نرسه و نسل های آینده نفهمن این بچه قرطی ها جوونای مملکت ما بودن(مایه ی ننگین بخدا) . با تشکر!!

بد نگاه میکنی! حالا که چه ؟ روتو برگردون تا با گ... جای خالی ابرو هاتو و صورت بند انداختتون پر نکردم!

هیچی دیگه ... راستی شهادت آیت الله دستغیب هم پیشاپیش تسلیت !

من برم تا ... تا چهار شنبه ی دو هفته دیگه ! عزت زیاد !

(علی موبایلم شارژ نداره ... مستضعفیه دیگه ! رو چشمم رفیق ! حتما میآم کرمان .... میرم وبت رو هم میبینم ... )

خداحافظ.

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/09/19 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

اگه پیامبر(ص) ، علی(ع) رو نداشت اکنون اسلامی وجود داشت ؟ به راستی که اگر علی(ع) نبود هیچ کس بعد از پیامبر(ص) در آن زمان نبود که شایستگی خلیفه ی مسلمین شدن رو داشته باشه.  

سلام تمامی اهل تشیع به مولایمان علی(ع)، علی جان ممنون که حسین (ع) و حسن (ع) رو تربیت کردی ، ممنون که ادامه ی راه محمد(ص) رو رفتی تا امروز ما ... ما اهل تشیع ... مایی که علی(ع) رو به عنوان امام اول قبول داریم ، سرمون رو بالا بگیریم و با غرور بگیم ، مولای همه ی ما داماد پیغمبر ، شوهر زهرا (س) ، امام اول ، یاور یتیمان و مستضعفین ... 

              تنها و تنها و تنها   علی(ع)        است !

عید سعید غدیرخم بر تمام شیعیان جهان مبارک باد ... !

اگه تفکر نبود :!

خوب اگه تفکر نبود که الان هیچی نداشتیم ... اگه انیشتین ، گراهام بل ، بو علی سینا ، زکریای رازی و ... فکر نکرده بودن که الان زندگی همه لنگ بود ، هنوز هممون داشتیم تو چادر زندگی میکردیم و با دو تا چوب آتش روشن میکردیم ، جای لباس یه پیش نخل دورمون بود و .... .

ولی همه ی تفکرات یه طرف و تفکر آن جوان بادیه نشین چوپان در صحراهای خالی از خالیه عربستان هم یک طرف . اگر محمد (ص) تو تفکرات تنهایی و طولانی اش دنبال خدا نبود چی؟ این قدر محمد دنبال خدا گشت که وحی بهش نازل شد و محمدی که قبل از پیغمبری به امین بودن و صبور و راستگو بودن تو عربستان مخصوصا قبایل قریش معروف بود ، محمدی که گروه جوانمردان رو قبل از پیغمبر شدن راه انداخته بود و حق کسایی که بهشون توسط قبیله ی قریش ضایع میشد رو میگرفت و... خلاصه این محمد(ص) شد پیغمبر خدا که آخرین دین و تمام کننده ی همه ی ادیان بود و قطعا بهترین دین بهترین پیام آور رو هم می طلبید .

درباره ی خوبیهای حضرت محمد(ص) تا آخر دنیا میشه حرف زد ، بگذریم ...

میخواستم بگم من به این نتیجه رسیدم که بهترین و بدترین و کلا تمام تغییر مسیر های زندگی تو لحظاتی به وجود میآد که فکر میکنیم . مثلا یه حرف تاثیر گذار میشنویم و درباره اش فکر میکنیم و خیلی وقتا این فکر کردن ها باعث میشه یه خط فکریه جدید تو زندگیمون باز بشه .

قطعا بزرگترین و بهترین نمونه ی تفکرات تاریخ دنیا ، تفکرات حضرت محمد(ص) بود که او را پیغمبر اسلام کرد و محبوب ترین فرد در کل تاریخ دنیا نزد خدا شد.

پس به خلقت خودمون فکر کنیم ، به لحظاتی که گذشت ، به آخرت  و ... و... و...

قرآن کریم هم چندین و چند جا درباره ی قومی که میاندیشند حرف زده و به تفکر کردن  توصیه کرده . 

امام علی(ع) : یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است / ( یه چیزی هم اینجا بگم ... احادیث رو سطحی معنی نکنین ، فکر نکنین مثلا امام علی(ع) میگه یه ساعت فکر به جای هفتاد سال عبادت ... نه هفتاد نشانه ی تاکیده بر اهمیت تفکر)/

تمام!

هیچی دیگه :»

هیچی دیگه ، صبح دارم بعد از خیلی یا کلی یا زیاد  تعطیلی میرفتیم ولایت دوم که خیر سرمون بریم دانشگاه ... این ترم همش شد تعطیلی!

داره پای کامپیوتر خوابم میبره ... بازم میگم ولایت علی(ع) بر هممون مبارک باشه !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

خدا نگهدار همه!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/09/16 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

به این لینک برین و برای انتخاب 50 صدای اول دنیا به استاد شجریان رای بدین ... اگه ایرانی هستین این کارو بکنین .

Npr.org/templates/story/story.php?storyId=114013402

خوب ... بعد از بعضی حرفا باید بگم ، والله اگه یه نفر با لباس بسیج یا روحانیت خلاف کرد دلیل بر بد بودن احمدی نژاد نیست ... امشب حرفای احمدی نژاد رو گوش میدادم ، من که کیف کردم... موج فکری جدیدی که تو دنیا راه انداخته ، موج فرار از سلطه ی آمریکا و انگلیس بر دنیا و اتحاد بقیه کشور ها که فقط مورد چپاول قرار میگرفتن .... مثل برزیل ، کوبا ، سنگال ، ایران ، اندونزی ، ونزوئلاو.....

موج فکری نابودی اسرائیل ، موج زور نگفتن به دیگر کشور ها و .... .وقتی از هدیه دادن نانوسکوپ که فقط شش کشور در دنیا میتونن اونو بسازن و یکیش ایرانه به رئیس جمهور برزیل و ونزوئلا میگفت ، والله من ذوق میکردم ... وقتی از تولید ماشین های ایران خودرو در سنگال و برزیل و ونزوئلا میگفت ، وقتی گفت : بازم میگم ، دستی که بخواد برای مردم ایران بره روی ماشه رو قطع میکنیم ... حال کردم ... اصلا خدا نکنه جنگ بشه اما اگه شد هم احمدی نژاد هیچ غمی نداشته باش... جنگ هسته ای که نیست ، کسی کشوری رو که یه تپه خاک باشه نمیخواد ، مطئنم بازم جنگ پیاده نظام هاس( درآخر )  خودم پشتت هستم ... هنوزم ایران پر از جووونه که جونشون رو برای اهداف و مملکت و دینشون میزارن . به امید روزی که اسرائیل رو از دنیا محو کنیم وایرانی اسلامی و مقتدر داشته باشیم.

 ( جوووون مادراتون تو نظرات بحث سیاسی راه نندازین، من سواد سیاسی ندارم ، حرفای بالا رو هم برای دل خودم نوشتم. )

Hey world know that we love our president Dr Mahmud Ahmadinejad. Viva Mahmud Ahmadinejad

حالت تهوع گرفتم :»

حالم به هم میخوره وقتی آقای ایکس رو میبینم که با این قیافه شبیه اقوام مغول برام چس کلاس قیافه میآد ، وقتی میبینم جولو آینه داره ابروشو تیغ میزنه ، وقتی میبینم پشت تلفن با این زنه که عین گوریل بود و شوهر و یه دختر بزرگ هم داشت حرف میزنه و وقتی قطع کرد بهم میگه : واقعا عاشقمه !!!!!!!!! ، وقتی شماره های کارت شارژی که زنه براش فرستاده رو بلند بلند میخونه و فکر میکنه ته دل ما غلنج میره .

آقای ایکس از سر یه 50 تومنی هم نمیگذه ، دستش خیلی کجه ... آتش میگیرم وقتی برام ادعا میکنه ... دیشب بهش گفتم : بخدا حالت تهوع میگیرم وقتی برام چس کلاس میآی و با این ضعیفه گوریله شوهر داره با ناز حرف میزنی .  در ضمن خیلی هم ترسو تشریف دارن و هرچی بهش میگم صداش در نمیآد ... . چی بگم از این جونور !

وای که وقتی یه پسر رو میبینم که ابروش از ابروی مامانش نازک تره چه حالی میشم !

آقای ایکس از من به تو ... از بعد مذهبی بیام بیرون ، مردیکه خوشحالی این ضعیفه ی 110 کیلویی که هر چی از زشتی ظاهرش بگم کم گفتم رو کشیدی رو خودت ؟ نه ، اون خوشحاله که یه پسر جوون رو پیدا کرده تا بکشه رو خودش ... حروم زاده فکر میکنی وقتی تعریف میکنی دل من و بقیه غلنج میره که چرا ما این کارو نکردیم ؟ نه ... به والله ، به مولا علی ( ع ) وقتی تعریف میکنی حالم ازت به هم میخوره ، دلم میخواست همون جا خودم سنگسارت کنم .

در آخر من اینقدر خوب نیستم و ادای آدمای خوب و هم در نمیآرم که الان دعا کنم انشالله خدا به راه راست هدایتت کنه ... نه من برات از خدا میخوام که به زمین گرم بخوری ، که از زندگیت خیر نبینی که نمیبینی مثل همین روزا که زندگیت پر نکبته ... و در آخر دلم میخواد همین بلایی که داری سر اون مرد میآری یه روز یه پسر جووون عین خودت حروم زاده، بر سر خودت بیاره !

دو ضربدر دو مساوی چهار ... نیازی به دعای من نیست ، خدا خودش جوابت رو میده .

آی پسرا حواستون هست ابروهاتون از ابروهای ماماناتون هم نازک تر شده ؟  کاری کردین که دیگه حتی زنتون یا مادرتون هم روشون نمیشه باهاتون بیان بیرون. صورتتون رو دیگه چرا بند میندازین ؟ موقع شوهر کردنتون شده ؟

شده که شده به تو چه ؟ شاید ما بخوایم شوهر کنیم ! به تو چه ؟

من غلط کرد(ی)! به من چه مربوط !

*داشت مسابقه مسیر طلایی میزاشت ( جمعه شب) یه دفعه حسینی(مجری) گفت: یکی بود یکی نبود ، زیر خدای مهربون هیچکی نبود ! بخدا راست میگم برنامه زنده هم نبود !

** هفته اولی که میرفتیم باشگاه از یه خیابونی که تو استهبان داشتیم رد میشدیم یه دفعه چند نفر از روی یه بالکن گفتن : قسم نخور! ( مثلا داشتن متلک میپروندن ) ! خوب ما رفتیم و گذشت ... چند روز بعد دوباره یکی همون جا از بالا گفت : چی میخورین ، به ما هم بدین ... من که فکر میکردم سه تا دختر بچه هستن ... ولی دوستم میگفت بزرگن ! خلاصه اینم گذشت ... یه دفعه دیگه هفته بعدش رد شدیم دوباره یه چیزی گفتن و سراشون رو کامل آوردن بیرون ، آره بزرگ بودن . اومدیم جولو تر سوپریه بهمون گفت : دانشجو ان و اهل ( ... ) هستن . خلاصه گذشت تا این هفته یکیش رو از دور دیدم داشت کلید مینداخت در رو باز کنه ... تند تند راه اومدن بهش بگم ضعیفه چه کاریه تابلو خودتون کردین رفته که مثلا میخواین یه دقیقه بخندین ... نرسیدم بهش رفت تو ! عجب!

*** محمد نبی و علی فسایی کلاس خصوصی ریاضی گرفته بودن با استادمون ... خلاصه یه چند دقیقه دیر کرده بودن ، استاده زنگ زده بود به گوشی علیگفته بود : کجایین ؟ علی گفته بود : اینی الان دارم تشریف میآرم !!!!(با لحجه ی فسایی بخونین )

دیگه عرضی نیست ... من تشریف ببرم !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

خدا حافظ




نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/14 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

هویجوریسم روز:»

اسمش حسین بود ! بهم یادآوری کرد باید تغییر کنم ! نه اون حسینی که 2 سال پیش تو ویلاگ دربارش مینوشتم ... یکی دیگه.

این حسین این سری که از استهبان میاومدیم خورد تو پستمون و تا اینجا 10 نفری عقب اوتوبوس حرف میزدیم ... طوری من مبهوت طرز تفکر و سادگی این آدم شده بودم که دلم میخواست همون جا بغلش کنم ... البته بعدش بهش گفتم که به نظرم آدم خیلی خوبیه . فامیلیش رو نمیگم چون شاید خوشش نیاد . این کجا و خیلی ها کجا! اصلا خود من که این همه ادعام میشه کجا !!!!!!!

تصمیم گرفتم بشم حسین ، والله جدی میگم ، در همه حال بدون توهین حرف بزنم . البته خیلی از حرفامون شبیه هم بود اما اون مودب تر بود و یه دنیا شعر حفظ بود و رندی نداشت . اون ساده بود. اون واقعا به کسی کاری نداشت... باید بعضی چیزامو اصلاح کنم .

چه اعتماد به نفسی داشت و چه قدر دوست داشتنی بود ، واقعا تصمیم گرفتم باهاش دوست بشم . سر اون قضیه که داشتم در مورد اون قضیه هنرستانی تعریف میکردم دیدم اشک تو چشماشه ... واقعا جدی میگم دلش عین آینه . من که عاشق مرام و شعور و سادگی و مهربونیش شدم ... !

طولانیسم روز:»

از کجا شروع کنم ؟! آها از همین امروز که رفتیم اداره ی ثبت شروع میکنم ... یه کاری داشتیم شاید 20 دقیقه طول میکشید ... خلاصه اول که رفتیم آقای ایکس نبود ... 15 دقیقه طول کشید تا اومد ... بعد گفتن برو فلان اتاق ... بخدا اومدیم بیرون دیدیم هیچ کارمندی تو اداره نیست ، همه اتاقا خالی و نزدیک به 22 نفر ارباب رجوع پرونده زیر بغل علاف وایسادن !  از یکی پرسیدم گفتن جلسه دارن با روئسای تمام اداره های ثبت استان فارس . 10 دقیقه ، 20 دقیقه ... هر چی صبر کردیم کسی نیومد ... من وایسادم کف سالن گفتم: بیاین در اداره رو ببنیدن بگین علنا تعطیله تا ما هم علافتون نشیم ... رفتین اون تو ( اتاق جلسه شیشه ای بود ) جلسه ی حرف زدن با بغل دستی راه انداختین و موز میخورین .!  رو خودشون نگذاشتن ... همه اعصاب خورد بودن کسی حرف نمیزد ... یه لحظه پخچه ای شدم ( اصطلاح جهرمی) کله کردم ... گفتم : من میرم در میزنم میگم ، ملت بیرون علاف شما هستن شما تو ساعت اداری همه درا رو بستین رفتین جلسه گرفتین ؟ چند بار دل دل کردم که برم ... تا پشت در هم رفتم ... گفتم ولش کن اگه تا ساعت 11:40 اومدن که هیچی اگه نیومدن میرم ... 11:36 اومدن  بیرون ... بخدا داشتم آماده میشدم برم تر بزنم به جلسشون ...

موضوع جلسه : اس ام اس خونی .

شرح جلسه : هر کی اس ام اس های قشنگشو بخونه برای کناریش اگه قشنگ بود برای همه بخونه و اگه همه نظر دادن خوبه یه موز بهش میدیم

وظایف جلسه : علاف کردن مردم ، شاد کردن دل کارمندا ،فحش گور به گوری کار کردن ، حروم کردن حقوقشون  و....

بخدا جدی میگم من نمیدونم چجور جلسه ای بود که همه با کنار دستیشون حرف میزدن و هر هر میخندیدن ... هر کی موبایلش زنگ میخورد میاومد بیرون ولی کسی برای راه انداختن کار مردم بیرون نمیاومد ... یا داشتن میخندیدن یا موز میخوردن .

دم در یه منشور زده بود نوشته بود منشور اخلاقی کارمندای اداری ثبت ... اما با توجه بند های منشور از جمله :

بند 10 : ما ارباب رجوع رو از سردر گمی در میآوریم و در کارش رو سریع انجام میدیم .

بند فلان : از وقت ادرای به صورت بهینه استفاده میکنیم .

و ....

خلاصه از بند های منشور فهمیدیم این منشور ضد اخلاقی بوده نه اخلاقی!

 

2:» نمایشگاه کتاب شیراز که ... چی بگم والله افتضاح بود ، اصلا کتابی که میخواستیم نبود ... همه ناراضی بودن ، ناشرا هر چی کتاب رو دستشون مونده بود رو آورده بودن ... ما رفتیم طراحی سازه های بتنی و طراحی سازه فولادی رو بخریم که اصلا نبود ... ! تو روزنامه خبر جنوب دیدم نوشته بود : ناشران کتابهایی که شایسته مردم فارس بود رو با خود به نمایشگاه نیاوردند ! با این حال 40درصد تخفیف بود ... محمد(ص) پیغمبری که باید از نو شناخت ، ازدواج حضرت علی(ع) و فاطمه (س) ،گندم ( ماندانا مودب زاده )، فاطمه زهرا (س) بانوی بهشتی ، اشک حسنی سرمایه ی شیعه رو خریدم.

3:» دوتا داستان دیگه هم نوشتم ... داستانام خیلی کوتاه میشن چون اصلا دلم نمیخواد کششون بدن ... زود به نتیجه گیری میرسم. به نظرم این دو تا هم خوب شد .

آخرش :»

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

                                   به آرایش رخ زشت کسی زیبا نمیگردد

این بیت شعری که خیلی ازش خوشم اومد ...

یه آماری گرفتیم دیدیم تو کل استهبان و حومه ! 7 عدد دستگاه خودپرداز موجود میباشد که یکیش هم مال موسسه خصوصیه به شتاب وصل نیست ... جدی میگما !

یه قضیه دیگه ... ریش و کله کچل شاید یه کم غلط انداز باشه ، رفتم خود پرداز بانک ملی خیلی شلوغ بود اکثرا هم پیرزن ... بعدا فهمیدا کمیته پول ریخته بوده حسابشون ... یه مرده وایساده بود برای این پیرزن پیرمردا که بلد نبودن پول میگرفت ... یه 6 – 7 نفری گرفت و گفت کار داره باید بره ... به من گفت برای پیرزن بعدی بگیرم گفتم : چشم ! یه دفعه یه زن جوون تر بود گفت : خودمون براش میگیریم ... تو دلم گفتم بهتر ، میگیرم مال خودمو میرم ... یه دفعه زنه پشت سرم گفت: یه جووونی چند روز پیش پول یه پیرزنه رو از خود پرداز گرفته و فرار کرده ! شصتم خبر دار شد . همون جوری که روم اونطرف بود گفتم : حالا من که نمیخواستم پولتون رو بدزدم! یه دفعه یه 10 نفری با هم شروع کردن ... نه منظورمون تو نبوده ،همه که مثل هم نمیشن و .... ! منم پولمو گرفتم و گفتم : شوخی کردم . و رفتم ! ( چه بی سر و ته ! )

نه اینکه الان میخواستم برم کافی نت آپ کنم و دوهفته هم بود ننوشته بودم گفتم یه کم طولانی تر بشه !

خلاصه مشغله نمیزاره از این زود به زود تر آپ کنم !

یه دعا ×؟  حضار اجازه میدن ؟ نیاین بنویسین متظاهر ِ خر مذهبی !  با اجازه:

خدایا اول ظهور آقا امام زمان (عج) رو نزدیک بفرما .

خدایا مسلمانان دنیا رو به حق فاطمه زهرا (س) رو سفید بگردان .

خدایا دنیا و آخرت همه ی پیروان پیامبر اسلام محمد (ص) را به بهترین شکل رقم بزن .

خداوکیلی از ته قلبتون بگین الهی  آمیییییییییییییییییییییییییین!

 

خداحافظ تا خیلی وقت دیگه !

 

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/04 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

سادگی با طعم کرم :»

 

بگم بچگی ؟ بگم سادگی؟ بگم شیرینی؟ بگم دنیای بی کلک؟ بگم دنیایی داشتیم ... بچگی رو میگم ...  یادش بخیر ، اون موقع ها وقتی مسواک نمیزدیم مامان و بابا بهمون میگفتن اگه مسواک نزنی یه کرم بو گندویه گنده میآد تو دهنت ، بخدا قسم یادم میآد حتی بعضی شبا خواب میدیدم کرم داره دندونم رو میخوره .

بچه بودیم تا یه کار خلاف میکردیم میگفتن : الان میگیم گرگه بیاد بخورتت . ما هم واقعا باور میکردیم. ( الان اگه بگن گرگه میاد میخورتت میگیم چی؟ احتمالا میگیم گرگه بیاد ....مو  بخوره!)

نمیدونم از بچگی مون بود که دنیا به این بزرگی رو به اندازه مامان و بابا و یه دوچرخه و یه نینتدو میدیدیم؟ کل دنیای بچگی مون بود .

کم کم بزرگ شدیم و درگیر، درگیر با ، با خودمون ، رویاهامون ، طمع هامون ، هوس هامون ، همسایه هامون ! ، با دنیای بزرگ آدم بزرگا ! 

دنیای بزرگی که به اندازه ی همه ی آدم بزرگا جا داره اما نمیدونم چرا این قدر برای یه وجب بیشتر ، یه لقمه چرب تر این قدر تو سر هم میزنن !

خدا به اون بزرگیش تو این دنیا جا شد شما چتونه ؟ این همه تو سر هم میزنین که بتونی خونتو 10 متر بزرگتر کنی؟

چه قدر خوشال میشدیم وقتی 50 تومان میزاشتن تو جیبمون میگفتن با این امروز برای خودت تغذیه بخر ! از اول زنگ خوشال بودیم که میخوایم زنگ تفریح یه کیک 50 تومنی بخوریم !

من که به دنیای بچه ها حسرت میخورم ... مطمئنم هر آدم بزرگی که میبینه بچه ها از ته دل بی دلیل میخندن ، با یه کیک خوشالن ، هیچ کودوم تو فکر زرنگ بازی و دور زدن دوستاش نیستن و...  آهی به حال خودش و دنیای خودش میخوره و تو دلش میگه کاش منم میتونستم فارغ از دنیا بخندم و حال کنم !

 بعضیامون بزرگ شدیم و قلبامون کوچیک شدن ،  بعضیامون بزرگ شدیم ولی بچه موندیم .

میشه سر کار رفت ، درس خوند ، خرید کرد ، بزرگ شد ولی بچه موند .

آره ... بچه موندن آسون نیست تو این دنیای همه بزرگ!

اما بچه باشیم ... با گریه ها گریه کنیم ، با خنده ها بخندیم ، دنبال بهانه باشیم برای خنده ی اضافی ... به همه محبت کنیم ، مثل یه بچه که وقتی مادرش رو میبینه از خوشالی بال در میآره ، مثل یه بچه که ساندویچ تغذیشو با هم کلاسیش نصف میکنه .

شاید اگه همه کودک بودن این نبود اوضاع دنیای ما ... .

روضه طولانی شد ... اما بخدا من هنوزم مزه شاه توت هایی که تو کودکستان میخوردم زیر زبونمه ، هنوزم وقتی فیلم کودکستانم رو میبینم گریه ام میگیره ... و بازم به خدا قسم وقتی فیلم اون موقع خودم رو میبینم ، میفهمم نسبت به اون روزای کودکی خیلی کم تغییر کردم ... هنوزم بچه ام !

اون موقع دلم نازک بود برای همه چی گریه میکردم ، الان هم نازکه اما نه برای همه چی مثلا محاله دعای فرج امام زمان(عج) رو بزارن من گریه ام نگیره یا روضه ی حضرت زهرا(س) رو بشنوم و ....  اون موقع جوک بودم هنوزم هستم .

اون موقع کارتون دوست داشتم الان بیشتر دوست دارم ...  ( دیگه بقیشو نمیگم که بیشتر از این حرصتون رو در نیارم ، میدونم همین الان هم دارین میگین این مردیکه عجب از خود راضیه! من غلط بکنم )  ببخشید. فعلا .

 

 من هنوزم کارتون دوست دارم !

 

 

 

این هفته ریاضی 7 – متره برآورد – محوطه سازی و تعمیر و نگهداری امتحان دارم .

 

خداحافظ تا هفته بعد !

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/08/21 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

هنوزم آره:»

هنوزم وقتی میخوای مثلا تو ماشین یه آهنگ هیپ هاپ و پاپ قاطی بزاری میترسی که مسن تر ها سرزنشت نکنن و شروع نکنن به نصیحت کردن .

اینا چیه گوش میدین ؟ اینا محتوا نداره و ...  !!! قرار نیست شعر حافظ بخونه توش که ، دارم گوش میدم شاد بشم .  من خودم همه سبکی رو گوش میدم و یه کرم آهنگم .

سنتی ، هیپ هاپ ، پاپ ، خارجی و .... !

یادشون رفته 9 سال پیش مستند ساخته بودن و پاپ رو محکوم کرده بودن . بابای موسیقی پاپ رو در آوردن از بس گفتن حرومه . اما با اومدن گروه آرین و بهنام (دورنگی) و مجاز شدن اینا همه حرفای قبلی فراموش شد و پاپ یه موسیقی معمولی شد در صورتیکه قبلش باید حتما نوارهای اون ور آبی رو میگرفتی تا توش بزن بکوب باشه .

الان هم همون گیر رو به ر پ دادن . چرته .

سامی یوسف یه آهنگ جدید خونده حتما گیر بیارین گوش بدین ... عالیه مخصوصا اون تیکه ای که فارسی میخونه ...  اسمش :»    You come to me

جوونای قدیم ، قاطی نکنین، اینم یه سبکه که الان بچه هاتون ازش خوششون میآد ، مثل اون موقعه ها ...

بابام میگفت : اون موقع شه ر ا م ش ب پره یا آقاسی ... هر کی گوش میداد بزرگتراشون بهش گیر میدادن .  الان اونا عادی شدن هر کی رپ گوش میده ملت بهش میپرن.

ما نمیتونیم با تغییرات زندگی کنیم ، عادت کردیم با تغییرات بجنگیم .

 

من که میخوام آدم باشم:»

اگه همه آدما قبل از اینکه آدم بشن ، قبل از اینکه نطفه باشن ، قبل از اینکه هیچی باشن یه دونه از ماسه های کویر بودن .بدون احساس ، چشم ، گوش ، گرسنگی ، درد ، زجر ، عشق ، عاطفه و....  کلا یه چیز بی ارزش و ناچیز روی زمین بودن تر جیح میدادین کدوم باشین ؟ یه آدم که میتونه عاطفه رو داشته باشه ، دنیا رو تجربه کنه ، اختیار داشته باشه ، درد بکشه ، زجر بکشه ، ببینه و عاشق بشه ، بشنوه و باور کنه ، میتونه طرفدار یه تیم یا شخص بشه ، میتونه راه بره ، آهنگ گوش بده و .... یا یه چیز بی ارزش بدون احساس گذر زمان یا هر احساس دیگه ؟

دوست داشتین اون لحظه ای که سرتون رو میگیرین بالا و از دنیا شکایت میکنین و خدا رو مقصر میدونین خدا بهتون لطف کنه و بکشتتون ؟  دوست دارین همون ماسه بودین ؟

من که دوست ندارم ، من میخوام دنیا را با همه سختی و آسونی هاش ! تلخ و شیرینی هاش ، بالا و پایینش تجربه کنم.

من که می دونم همه شما هم دلتون نمیخواد تو دنیا هیچی نبودید ، شما هم دوست دارین تو این دنیا به این بزرگی یه چیزی باشین پس تا تقی به توقی خورد سرت رو نگیر بالا انگار داری با نوکرت حرف میزنی بگو : خدا خسته شدم ، بکشم راحت بشم ، چرا من دنیا اومدم !

اول اینکه احترام این معبودته ، خداته ! بهت لطف کرده ، منت  سرت گذاشته بهت عمر داده... عمری که میتونه بهشت جاودانه رو بهت عطا کنه اگه درست زندگی کنی! عمری که میزاره بچه هات رو ببینی و لذت ببری ، عمری که میتونی توش بخندی و گریه کنی.

دوم اینکه که خنده یک ساعت پیشت رو فراموش کردی؟ به خاطر یه دلخوری از دنیا آرزو میکنی آفریده نمیشدی؟ دوست داشتی اون دونه ماسه بودی اما اینقدر دنیا اشکت رو در نمیآورد ؟  

بفهمیم که منظورم از ماسه ، هیچ است ... ذره ای بی احساس و بی عاطفه ... ذره بی مرگ و تولد .  ذره ای که بوجود میآد و نابود میشه و تولد و مرگ ندارد .

پس چته ؟ هممون از خدا مون بخاطر اینکه اجازه داد زندگی کنیم و موجب شادی پدر و مادرمون باشیم ممنونیم ... به خاطر اینکه گذاشت به کسانی روی زمین محبت بورزیم ، به خاطر اینکه گذاشت روی زمین بخاطر عشقمون بگرییم ، به خاطر اینکه گذاشت روی زمین ول بپریم و آهنگ مورد علاقمون رو گوش بدیم و لذت ببریم در ازای همه اینا فقط خدا از ما کارای نیک می خواد به اضافه نماز و روزه یه مشت از این کارای آسون که در ازای عمری و نعمت هایی که از خدا گرفتیم هیچی نیست !

بازم بفهمیم که منتی بر سر ماست که مسلمون زاییده شدیم و قرار نیست بعد از 20 سال زندگی اگه خیلی عاقل باشیم ، بعد از کلی تحقیق بفهمیم اسلام بهترین دینه بعد اون موقع مسلمون بشیم .

اوه ... خیلی چیزاس که برسر ما منت میزاره ، کافیه فکر کنیم !

در آخر ... من که دوست دارم آدم باشم ، نه خر ، نه موش ، نه روباه ، نه شتر مرغ ، نه کبک ، نه زالو ، نه بوقلمون و نه حتی یه ماسه ی بی اثر ...

--**-*-*---*

علی ( همون دوست همیشگیم ) یه ایمیل بده میخوام یکی از داستانامو برات بفرستم نظرت رو بدونم چه جوریاس ! میدونم جایی نیستی که بخونی اما 4 صفحه بیشتر نیست ، داستان کوتاهه ... منتظر ایمیلت هستم.

بگذریم ... صبا صبح ! دارم میرم ! کله ی سحر راهی میشم .

ها راسی ، کله مو تراشیدم دوباره !  کچل کچل کلاچه ( شایدم ترمز باشه )  

و کلی ها راستی های دیگه که اصلا حسش نیست توضیح بدم ... من رفتم .

خداحافظ.

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/15 توسط آرمان گرا

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

علامت تعجب:»

به علت شیوع آنفولانزا این هفته دانشکده تعطیل شد .

رفتم تو آموزش پیش این (....) میگم :آقای فلانی من دو روزه الکی میآم و میرم اگه قراره کلاسا تشکیل نشه بگین ما بریم . میگه » با کی کلاس داری؟  میگم : با آقای بهرامی که الان  تو دفتر پیشتونه . میگه : برو سر کلاس بشین .

رفتم تک و تنها نیم ساعت نشستم استاد نیومده ، اومدم تو آموزش گفتم : آقای فلانی برای کار راه ننداختن دانشجو ها اضافه حقوق میگیری؟ داشت بحثمون میشد دیگه . مردیکه نفهم .برم کرمام دست و پای شهیدی ، گله داری ، سلیمی  ، حاج غنی رو میبوسم ، کار راه بنداز .آدمای مرد و عالی.

 

عجب .. تو اتوبوس که داشتیم از استهبان میاومدیم جهرم اکثر پسرای جهرمی ابروشون رو برداشته بودن ... بخدا تعجب کردم ، انگاری اتوبوس تهران بود.

 

عجب ... رفتم ایمیلم رو چک کردم دیدم یه نفر وبلاگ ساخته با ایمیل من ! رفتم تو وبلاگش دیدم نوشته من فرهاد هستم از کرج تبعید شدم به آموزشکده کرمان !

واقعا برام سواله این چرا ایمیل منو داده بود >؟ اصلا چجوری پیداش کرده؟ عجب!

 

همینجوریسم:»

 

1:» الان داشت برنامه مکث رو میگذاشت ، درباره دوستی های اینترنتی بود که آخرش پسره برده بود دختره رو مورد ت ع  ر ض قرار داده بود یا اینکه کشته بودش .

دختره 2 ماه تو خونه پسره بوده ، الان اومده شکایت کرده ، قاضیه داره نصیحتش میکنه .

میگم : مرد حسابی نگاه به قیافه این دختره بنداز ، تازه این تیپ مال دادگاهه بعد از مورد ت ع رض قرار گرفتنشه ، این به نظرت نصیحت میپذیره ؟ انگار اومده عروسی نه دادگاه با این تیپش. 

البته یکیش رو نشون داد از وب کم پسره پر کرده بودن به زور یه دختری رو داشت .... اون خیلی دلم سوخت ، اما بازم دختر خانوم ، چرا میری تو خونش؟

 

وتیتراژه آخرش ... اونجایی که یه دختر  داشت از رابطه شون تعریف میکرد ، بخدا دلم سوخت ... میگف: صداش قشنگ بود ، به نظرم خوش تیپ بود ... بهم قول داده بود بریم خارج ، تو خونمون سبزی کاری کنیم ....

آه .. زهی خیال باطل.

 

2:» من ومحمد نبی رفتیم یه مشت خرت و پرت از سوپر مارکت سر کوچمون بخریم ، وقتی اومدیم برگردیم یه یارویی سیبیلی ، شلوار6جیب به من گفت: این پسره دم در وایساده هم خونه ای شماست؟ گفتم : ها ! چیطو؟  گفت: بهش بگو ... نه خودم بهش میگم ...

یه دفعه دوید طرف علی(گفتم آخ که کشتش) گفت: آی ... اوی یارو با تو هستم ... بار آخرت باشه با شرت میآی دم در!  علی گفت : چشم ..( غلط کردم،اینو تو دلش گفت )

اومدیم تو علی به من گفت: چی گفت این پسره؟ گفت یارو یا خرو؟  گفتم: یارو .

گفت: ها ... خوبه ...فکر کردم گفته خرو میخواستم بپلکم ( دعوا ) بهش.

زدم زیر خنده ... مردیکه از ترس تو صورتش نگا نکرده رفتیم تو شیر شده ووو علی عادتشه همش میگه میخواستم بپلکم به فلانی.

 

دفعه قبل هم بهش گفتم با شرت نرو ملت فحش پدر و مادرت میدن.(علی هم این هفته ابروشو برداشته )

 

3:» همینجوری 40چراغ خریدم ، دوباره بیش از پیش ازش بدم اومد ... قبلا ها خیلی ازش خوشم میاومد اما الان حالم بهم میخوره ازشون .

آرمانهایی دارن که به نظر من اصلا رویای پوچی هم نیست چه برسه به آرمان .

الان همشهری جوان خیلی خوبه .

 

4:» تو همون اتوبوس که داشتیم میاومدیم یه پسری پشت سر ما داشت به یه حالت زشت با دوست دخترش (تلفنی ) حرف میزد . کنار دستی من گفت: مردیکه یه دوست دختر چرمی (چرم = آب دماغ )(معنیشو نوشتم چون تو کرمان هر جا میگفتم کسی نمیدونست یعنی چی!)  پیدا کرده فکر میکنه آپولو هوا کرده. این روزا تو سر سگ هم بزنی دوست دختر داره .  دقیقا موافقم .

 

اینکاره هستم × از بدبختیتون خوشبختم! :»

 

به چی دلمو خوش کنم ؟ به اینکه امروز موهام رو های لایت کردم ؟ به اینکه دوست پسر هزامم پرشیا داره ؟ تا کی جلو بقیه خودم رو با کلاس و خوشحال نشون بدم ؟

تا کی با این و اون دوست بشم تا این یکی برام گوشی بخره اون یکی شارژ سیم کارت

….

جدی میگم خسته نشدی از این همه کثافت ؟ مطمئنم خسته شدی ، افتادی تو راهی که برگشتی نداره ... تو این راه همه بهت میگن : اینکاره : !

 

یه فلش بک بزن ببین چجوری شد : اینکاره : شدی؟ چه روزای خوبی بود ، مثل آدم زندگی میکردی تا اینکه کم کم افتادی رو خط قرطی گری اول یه کم آرایش ، یه مدت بعد یه کم لباسای تنگ تر ، چند مدت بعد اولین دوست پسر و الان شدی : اینکاره : !

 

از همتون حالم بهم میخوره ... عین یه فا ح ش ه خودشو درست کرده وایساده لب خیابوون تا یه پسر از خودش فاسد تر بیاد و سوارش کنه .

برای اینکه پول یه چیپس و یه کنسرو لوبیارو نده طوری با مغازه داره حرف میزنه که ... .

 

شاید الان هم به خودت بگی داری جوونی میکنی ، کسی که نمی فهمه ، برمیگردم تو شهر خودمون با یه دکتر مهندسی چیزی ازدواج میکنم اونم نمیفهمه من یه روزی آره!

 

اما تو هر اسمی میخوای رو خودت بزار مهم اینه که  :

تا از جولو مغازه داره رد شدی  ، تا رفتی تاکسی بگیری ، تا رفتی دانشگاه و ....  همه میگن :اینکاره : ه اومد . همون اینکاره ه داره میآد.

 

حالم ازتون بهم میخوره ... !

 

 

---

خیلی خوب ... این پست مذخرف هم تموم شد  !

 

واژه نامه ...

 

استقلال – جهرم -  جهرمی ها –  جهرمی  – جهرم پاتوق –

 

اینو برای گوگل نوشتم !

( خداحافظ )




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط آرمان گرا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin